کد خبر : 6435       تاریخ : 1392/09/13 09:12:32
این خط سفید حرفای بابامه!

این خط سفید حرفای بابامه!

عباس عادل زاده

کاریش هم نمیشه کرد این ذات انسان است.

تنها کسی که می دانی ظاهر و باطنش همینی هست که هست.

مگر می شود نشست و درد دل کرد اگر آره کم داری و اگرم نه ... بابام هروقت دلش می گرفت می گفت : .....................................................................

.......................................................................................................

بگذریم ؛ هیچ وقت نمی شود به کسی مطلقاً نزدیک شد . بزرگ ترین اشتباه شاید همین باشد . نقاشی  دیواری های عریض ؛ داستان انسان دقیقاً همین است یه نقاشی دیواری عریض . این داستان است ، اسطوره است ، حماسه است ، تراژدی ست ، غزل لعل و لب یارست ، هر چه که باشد همینی هست که هست .

نور ضعیف چراغ دستی ، یک سایه افتاده روی دیوار چراغ که لق بخورد. سایه لق می خورد. چراغ که سو سو بزند سایه انگار می افتد توی مرور خاطره هایش . دست می برم به طرفش  ، سایه ی دستم  می لغزد روی دیوار و گم می شود توی آن یکی سایه . قوری سوت می کشد. چای دم آمده است . یک دایره می افتد روی صورتم. می گوید بلند شو برویم قدمی بزنیم... و بلند می شوم می روم قدمی می زنم و به یادم می آید شعر خیام :

آمد سحری ندا زمیخانه ی ما /کی رند خراباتی دیوانه ی ما/

برخیز که پر کنیم پیمانه زمی / زان پیش که پر کنند پیمانه ی ما

استاد شجریان می خواند. چای آماده است. دود از دیواره می رود بالا. پاهایم سست می شود. چشم هایم را می بندم . تنهایی ذات انسان است و بیابان ظاهر و باطنش همینی هست که هست. پا که می گذاری روی خاک  کویر رد پایت همان اندازه نقش می بندد که هست. خاری که پایت را می خراشد  دردش همانی هست که باید باشد ... و انسان انسان است، همینی هست که هست، یک نقاشی دیواری بی بنیاد.

ساعت رسیده بود به سه بعد نصفه شب و بچه ها بیدار ؛کمی بعد شب تمام شده بود و ما چادر را از دل کویر کنده بودیم و از قرص ماه فقط یک دایره ی سفید مانده بود. دوباره بازی شروع شده بود و ما بازی خورده بودیم و بازی تمام شده بود و در تمام مسیر دیوارها نقاشی شده بود .

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=6435

نظـــرات شمـــا