کد خبر : 43906       تاریخ : 1394/03/24 11:07:13
شهرت ظرفیت می خواهد

شهرت ظرفیت می خواهد

مدتی است که جملاتی نظیر این که ما، ملتی با فرهنگ هستیم و ... برایم بسیار نامفهوم شده است. چون اولین نشانه های تجلی فرهنگِ هر ملتی، در میزان ظرفیت آن ملت آشکار می شود....

شهرت ظرفیت می خواهد
مدتی است که جملاتی نظیر این که ما، ملتی با فرهنگ هستیم و ... برایم  بسیار نامفهوم شده است. چون اولین نشانه های تجلی فرهنگِ هر ملتی، در میزان ظرفیت آن ملت آشکار می شود. به عبارت دیگر، هر ملتی که ظرفیت بالاتری در پذیرش نظرات مخالف داشته باشد، ظرفیت بیشتری در داشتن ثروت و قدرت داشته باشد، ظرفیت بالاتری در داشتن مدارک دانشگاهی داشته باشد و... می توان گفت که آن ملت احتمالا از فرهنگ بالاتری برخوردار است.
این در حالی است که ما  این روزها در این زمینه ها، حال و روز بسیار غم انگیزی داریم. فقط کافی است نگاهی به دور و بر خود بیندازیم تا به وضوح ببینیم که چه تعداد از ما وقتی نظرِ مخالف  خود را می شنویم آن قدر برافروخته می شویم که حتا خاضریم او را نابود کنیم، چه تعداد از ما در مسند قدرت که قرار می گیریم  و یا به پول و پلایی که  می رسیم تبدیل به موجودی عجیب الخلقه می شویم که در تکبر یکه تاز میدان می شویم ،  وقتی به مدرکی مثلا  دکتری و یا مرتبه ای مثلا دانشیاری و استادی و ... ارتقا می یابیم، موجوداتی خودخواه و پلید و کثیف می شویم که بوی تعفن ما از دانشگاه تا آن سوی شهر را فرا می گیرد، وقتی در فوتبال، به باشگاه مهمی منتقل می شویم انگار که کل کائنات را فتح کرده ایم و خدا را هم بنده نمی شویم. بنابراین دقیقا نمی دانم این که ما با فرهنگ هستیم  یعنی چه!؟ تازه این ها صاحبان علم و قدرت و ثروت و شهرت هستند و طبقات دیگر جامعه جای خود دارد.  
من به عنوان یک معلم  که سال هاست در باره فرهنگ می خواند و از فرهنگ سخن می گوید و می نویسد: متقاعد شده ام که صاحبان فرهنگ، صاحبان مدرک نیستند و صاحبان قدرت و ثروت هم نیستند بلکه صاحبان فرهنگ صاحبان فرهنگ انسانی هستند، یعنی کسانی هستند که ظرفیت شهرت و ثروت و قدرت دارند، درست مثل « کاسیاس مقدس».
من با وجود این که به شدت از طرفداران تیم «بارسلونا » هستم ولی همیشه با دیده احترام به دروازه بان تیم رقیبم – رئال مادرید- نگریسته ام و از او ستایش کرده ام، می دانید چرا، چون:
یکی از روزها «ایکر کاسیاس» همراه خانواده اش براى خوردن غذا به یک رستوران رفته بود که در آن جا با یک نوجوان ۱۳ ساله که دچار نقص عضو بوده روبه رو مى شود.
پسرک بیمار به محض دیدن دروازه بان افسانه اى اسپانیا به سراغ او مى رود و مى گوید:
«آقاى کاسیاس ... در روز بازى با پرتغال، تو به این خاطر موفق شدى پنالتى ها را دریافت کنى که من و بقیه دوستانم در مدرسه بچه هاى استثنایى، برایت دعا کردیم.»
ایکر کاسیاس که به سختى جلوى اشکش را مى گیرد از پسرک تشکر مى کند و نام و آدرس مدرسه را از او مى گیرد و ... فردا ظهر حوالى ظهر، ناگهان «کاسیاس بزرگ» وارد مدرسه مذکور مى شود و در میان بهت وحیرت مسئولان مدرسه  و شادى زاید الوصف شاگردان آن مدرسه  به بچه ها مى گوید::
«من آمدم اینجا تا براى دعاهایى که در حقم کردین که پنالتى را بگیرم، شخصاً از شما تشکر کنم!»
بچه هاى مدرسه که از خوشحالى سر از پا نمى شناختند، اطراف «ایکر» حلقه مى زنند
و با او عکس مى اندازند و امضا مى گیرند و ... که ناگهان یکى از بچه ها به او مى گوید:« کاسیاس تومیتونى پنالتى مرا هم بگیرى؟»
ایکر نیز بلافاصله از داخل ماشینش لباس هاى تمرین را درآورده و برتن مى کند و همراه بچه ها به زمین چمن مدرسه مى روند و با هماهنگى مسئولان مدرسه به بچه ها این فرصت را مى دهد که هرکدام به او یک پنالتى بزنند و...
ایکر کاسیاس ۲ ساعت و نیم در آن مدرسه مى ماند تا تک تک بچه هاى بیمار آن مدرسه به او پنالتى بزنند.
آری شهرت ظرفیت می خواهد...

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=43906

نظـــرات شمـــا