کد خبر : 3770       تاریخ : 1392/07/30 09:34:55
سبقت طلاق بر ازدواج

سبقت طلاق بر ازدواج

نگاهی بر علل کوتاه شدن عمر زندگی مشترک

آژیر وضعیت زرد برای اعلام سست شدن بنیان خانواده وکوتاه بودن عمر ازدواج جوانان سال هاست که در کشور به صدا درآمده است، به جز رسانه ها که برای اطلاع رسانی شفاف سنگ تمام گذاشته و از صفر تا صد انواع ازدواج های ناموفق را در قالب خبر، تحلیل، داستان و حتا فیلم منتشر کرده و می کنند، متخصصان ذیربط نیز در سمینارهای علمی این حلال مکروه را از جهات مختلف مورد بحث و مداقه قرارداده و علمای اعلام آن را نکوهش کرده اند اما هیچ یک از این اقدامات تاکنون نه تنها نتوانسته جلو این سیل بنیان کن را بگیرد بلکه از شدت آن هم کاسته نشده است تا آنجا که اخیرا مدیر کل دفترآمار و اطلاعات و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور آژیر وضعیت قرمز را به صدا درآورده و اعلام کرده که در 5 سال اخیراز تعداد5/12مورد طلاق در مقابل هر100 ازدواج درسال1387    به 1/18طلاق در مقابل هر100 ازدواج درسال 1391 رسیده ایم یعنی به عبارت دیگر سرعت افزایش طلاق در مقایسه با ازدواج تقریبا 5/1 برابر شده است، مسئول نامبرده اضافه نموده که متاسفانه دوام زندگی های مشترک هم کاهش چشم گیر داشته به نحوی که 1/14درصد از طلاق های ثبت شده مربوط به کمتر از یک سال طول مدت ازدواج است اما 7/49 درصد یا به عبارت دیگر نیمی از طلاق های ثبت شده مربوط به کمتر از 5 سال زندگی مشترک بوده است.  

در استان حدوداً یک میلیون و100هزار نفری بوشهر اما آمار جدیدتر و خواندنی تری در مورد طلاق توسط اداره کل ثبت احوال در سایت ها منتشر گردیده است، به موجب این آمار تنها در 6ماهه اول امسال تعداد1096 واقعه ی طلاق ثبت شده که طول زند گی 193نفر از آنان کمتر از یک سال و 36 مورد پس از حدود3دهه منجر به طلاق گردیده و اگر چه راجع به بقیه که بالاترین رقم یعنی 867 فقره از طلاق های ثبت شده را تشکیل می دهد، سکوت کرده و عددی اعلام نشده اما چنان چه میانگین کشوری که همان 5 سال طول زندگی مشترک می باشد را ملاک قراردهیم، به این نتیجه می رسیم که حدوداً 79 درصد از طلاق ها مربوط به این دوره زمانی بوده است.

در خصوص علنی شدن این واقعه ی شوم و بلای خانمان سوز غیراز آمار و اعداد فوق الذکر واقعیت ملموسی نیز وجود دارد تا آنجا که امروز هیچ خانواده ای نیست که در بین فامیل دور و نزدیک آنها حداقل یک مورد واقعه طلاق اتفاق نیفتاده باشد و همه از یکدیگر می پرسند علت چیست و در جواب هر کس دلیلی می آورد که عمدتاً در حول وحوش مسائل مادی و اجتماعی دور می زند که مهم هستند اما ریشه ی اصلی درد نیستند، راستی ریشه ی درد کجاست؟ و این سئوالی بود که نگارنده چندین سال درپی یافتن پاسخ قانع کننده ای برای آن بود تا این که دریکی از شب های گذشته به واقعیاتی دست یافت که می تواند حداقل پاسخ گوی بخش مهمی برای آن سئوال باشد.  ماجرا چنین اتفاق افتاد که آن شب برای انجام کاری با یکی از کرایه کش های شخصی به مرکز شهر می رفتم، راننده که جوانی خوش تیپ بود، در حین رانندگی ظاهراً مرا برای مصاحبت قابل اعتماد تشخیض داده و سر صحبت را باز کرد و از بی بند و باری دختران و پسران و حتا زنان و مردان متاهل قصه ها گفت و فاش ساخت که خودش با28 سال سن هنوز مجرد است و به اقتضای شغلی که دارد با دختران و زنان زیادی مواجه شده که خودشان به او پیشنهاد رابطه داده اند و حتا خانمی برایش هدیه های گران قیمت خریده و به گفته ی خودش برایش « خرج » کرده فقط برای این که رابطه اش را با او قطع نکند! جوان ادامه داد که متاسفانه این قضیه کوچک و بزرگ هم ندارد.

وی در ادامه گفت، خدا می داند از این جریانات آن قدر متنفرو بد دل شده ام که می ترسم ازدواج کنم و نمی دانم تکلیفم چیست؟در پاسخ به شوخی گفتم، آش دیگر آن قدرها هم که تو فکر می کنی شور نیست و ممکن است چند مورد اتفاقات این چنینی که برای تو پیش آمده است ،تصورکرده ای همه این گونه هستند درحالی که می توانی با یکی از دختران فامیلت که می شناسی و اطمینان داری ازدواج کنی و به تمام این اوهام و تصورات باطل پایان دهی، نیش خندی زد و گفت حاجی جان من این راه را رفته ام اما پس از ازدواج آن قدر بد گمان بودم که به زنم اجازه نمی دادم حتا با خانواده اش رفت وآمد کند، کارم شده بود کنترل معاشرت او با خانواده اش، موبایلش را گرفته بودم و تلفن ثابت خانه را هم قطع کرده بودم با این وجود صبح ها وقتی از منزل بیرون می رفتم، درب اصلی را قفل می کردم اما باز دلم راضی نمی شد و سریع برمی گشتم و خلاصه به مرز دیوانگی رسیده بودم که به پیشنهاد خودش به صورت توافقی از هم جدا شدیم درحالی می دانستم او نجیب ترین زن زندگی ام بود اما چه کنم که این وسواس مثل خوره به جانم افتاده است و نمی دانم چه کنم؟ داشتم به او توصیه می کردم که سری به دکتر اعصاب و روان و مشاوران خانواده بزند که دخترخانم کم سن و سال آرایش کرده ای دستش را بلند کرد و وقتی سوارشد، بدون مقدمه گفت، آقا  خانم شما دیگر به آموزشگاه نمی آیید؟ جوان نگاهی به من کرد و از او پرسید اسم خانم من چیست و شما از کجا او را می شناسی؟ دخترک خنده ای کرد و گفت ناراحت نباش می خواستم ببینم مجردی یا نه ؟!  در این فاصله من به مقصد رسیده بودم و پیاده شدم اما در ساعت 11شب در مسیر بازگشت به منزل زنانی را دیدم که با آرایش های آن چنانی در تاریک و روشنایی خیابان های خلوت به تنهایی ایستاده بودند و حتی خانمی در میدان خروجی شهر با طفل شیرخواره اش با وضعیتی غیر عادی دیده می شد و من از مشاهده این اوضاع عمیقاً متاثرشده و با خودم نجوا می کردم که یعنی علت افزایش طلاق ها و کم دوامی زندگی های مشترک این ناهنجاری های اجتماعی است؟ و راننده که عاقله مردی شوخ طبع به نظر می رسید، در مقصد دست روی شانه ام زد که حاجی ، زیاد تو فکرش نرو به زودی یا خودش می آید یا نامه ش! چه باید می گفتم غیراز پرداخت کرایه و تشکر؟


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=3770

نظـــرات شمـــا