کد خبر : 2835       تاریخ : 1392/07/04 10:23:21
آتشی و شعر ناب

آتشی و شعر ناب

آتشی روح سركشي دارد. او در وهله ي اول نه شاعر جاشوهاي بوشهر است و نه گزدانهاي دشتستان. قبل از هر چيز مردي است با روحيات ايلي و دائم السفري. اين دوام سفرهم از نظر روحي و هم از نظر جسمي او را تا آخر عمر همراه خود داشت .

آتشی روح سركشي دارد. او در وهله ي اول نه شاعر جاشوهاي بوشهر است و نه گزدانهاي دشتستان. قبل از هر چيز مردي است با روحيات ايلي و دائم السفري. اين دوام سفرهم از نظر روحي و هم از نظر جسمي او را تا آخر عمر همراه خود داشت و به دليل همين روحيه است كه تحمل يك جا ماندن و دلبستگي به يك شغل را در او نمي بينيم. بعد از مدتي كار به عنوان دبير درآموزش و پرورش، به راديو مي رود و كار را در مجله ي تماشا، ارگان صدا و سيماي قبل از انقلاب 57كه بعداً به سروش تغييير نام يافت؛ شروع مي كند. طي سالهاي كار در تماشا به پرورش گروهي از شاعران، عمدتاً خوزستاني، مي پردازد كه بعد ها موجي به نام" شعر ناب" دستاورد اين تلاش است. براي نگارنده دستيابي به شماره هايي از مجلات تماشا و سروش كه آتشی در مقالات خود به معــرفي خصايص، شگــــردها و چهره هاي بـــرتر" شعر ناب " پرداخته بود؛ وجود نداشت. لذا سعي بر اين شد كه از ميان ساير آثار قلمي كه آتشی به تناوب يا در نتيجه ي پرسش مصاحبه گران، به نكاتي در اين رابطه اشاره داشت؛ جريان " شعر ناب " و اثر آن بر شعر معاصر فارسي، در حد امكان، بررسي شود.

در كنار بيشتر جريانات فكري عمده، معمولاً نحله هايي هستند كه دقيقاً همگام و همراه با جريان فكري حاكم و مطرح روز حركت نمي كنند و انگشت بر موردي مي گذارند كه آن جريان حاكم كمتر به آنها مي پردازد. دهه ي پنجاه شمسي در ايران مصادف است با اوج مبارزات و ادبيات چريكي؛ و شعرهايي بيشتر مطرح هستند كه به صراحت جامعه را به تحرك وا مي دارند. مثل اين شعر :

من اگر برخيزم / تو اگر برخيزي / همه بر مي خيزند./ من اگر بنشينم / تو اگر بنشيني / چه كسي برخيزد ؟

حميد مصدق

آتشی، به هر دليل، در آن مقطع تصميم به پرورش طيفي از شاعران مي گيرد كه كمتر به اين مسائل و صراحت در شعر مي پردازند و اسم آن را " شعر ناب " مي گذارد. خود آتشی در دليل اين نام گذاري معتقد است " اين جريان از اين جهت به نظر ما " ناب " بود كه خود را هدف قرار مي داد و مي كوشيد به دور از عرصه ي روزمرگي و تعهدات ساختگي ... به زبان و زيبايي شناسي ديگري دست يابد ... اساس نياز فكري كه حضور اينها را ايجاب مي كرد همان خستگي ودلزدگي از شعر سياسي زده ي دهه ي چهل بود و شكست سياسي نحله هاي فكري حاكم بر روشنفكران آن زمان " ( آتشی،1379 پ، ص5 ) معناي ديگر " شعر ناب " به شاعر برمي گردد. از نظر آتشی معناي ديگر آن" در خود بودن و با خود بودن شاعر است. همين كه شاعر بارهاي تحميلي فكر و تصنيع را از دوش شعر بر دارد شعرش خاص تر مي شود و همين كافي است و گر نه چيزي به نـــــام شعر ناب نداريم. چون هرگز حاصل نمي شود. " ( آتشی، 1379ت، ص5 ) از آنچه از قول آتشی نقل شد چنين بر مي آيد كه جريان " شعر ناب " بيشتر كوششي است جهت دست يابي به نوعي ايده آل در شعر و نه رسيدن به آن ايده آل. آتشی نيز مثل ساير شاعران و نويسندگان دهه هاي سي و چهل سر خورده و شكست خورده است. در اين ميان گروهي مثل اخوان ثالث يكسره ناله ي شكست سر مي دهند و خود را " مجتهد در شعر " (آتشی،1382الف، ص 87 ) مي دانند كه نيازي به خواندن شعر بزرگان هم نمي بينند. گروه ديگري مثل شاملو ضمن اعتراف به شكست نوعي حركت و اميد را بشارت مي دهند:

هراس من ـ باري ـ همه از مردن در سرزميني است

كه ارزش مزد گور كن

از جان آدمي افزون باشد

گروه سوم، ولي،كساني هستند كه مثل آتشی فكر مي كنند و براين باورند كه زمان داد و فريادهاي سياسي به سر آمده است و شاعر بايد جهت اعتلاي واژه و" شعر كردن كلمه" حركت كند. اين حركت به ایجاد موجی به نام" شعر ناب" مي انجامد. آتشی دليل روي آوري به اين شعر را نوعي بازتاب هنرمند" در مقابل دو جريان كلي انسان در تاريخ جديد [مي داند]. جريان اول، جريان اخلاق است كه ميراث جامعه و فرهنگ سنتي است. پيش از رنسانس هنر نيز مثل ساير فعاليت هاي فرهنگي زير سلطه ي مـــذهب ... هميشه مكلف بود كه اخلاق و احكام ديني را در هرجلوه ی هنري بگنجـــاند و به نمايش در بياورد. جريان يا مانع دوم، قرار گرفتن هنرمند در برابر اجتماع، انقلابات و مسائل سياسي است. ... واقعيات تاريخي و اجتماعي هم به گونه ي ديگر هنرمند را در برابر" تكليف" ي، اين بار غيرمذهبي و صرفاً انساني، قرار می دادند." (آتشی،1379 ب، ص5 و آتشی،1379 پ، ص5) مرز ميان مسائل سياسي و مسائل اجتماعي و انساني خيلي دقيق نيست. آنچه از اين نقل قول ها و مقـــايسه ي آنها با ساير نظرات آتشی،كه شعر و شاعر را اجتماعي مي پسندد، برمي آيد؛ ما را به سمت اين نتيجه گيري راهنمايي مي كند كه شعر نبايد به مسائل خاص و مقطعي و گروهي ويژه اي بپردازد. آنچه براي شاعر مهم است و شعر او را زنده نگاه مي دارد و به آن زندگي مي بخشد، پرداختن به مشكلات خاص سياسي گروهي يا حزبي نيست؛ بلكه ايده آل شاعر خلق دنيايي است كه رفع اين مشكلات و مصائب پيش نياز فرض مي شود و گذرگاهي كه انسان را به اقامتگاه ايده آل خــــود مي رساند.

آتشی منشأ تمام موج هاي شعري" ناب، حجم، ديگر و شعر به دقيقه ي اكنون" را شعر مدرن فارسي مي داند كه با نيما شروع شد. به عقيده ي آتشی خود نيما هم درهريك از شعرهايش از مازندران شروع مي كند. بعد به ايــران مي پردازد و نهايتاً به دنيا مي رسد. (آتشی،1369 پ، ص95) شايد" شعر ناب" مورد نظر آتشی هم مي بايست چنين شعري باشد. به عبارت ديگر شعري كه اگر جرياني تاريخي را باز مي گويد، هدفش والاتر از آن حادثه ي خاص باشد و انسان و تعالي او را هدف قرار دهد .او شاعري را توانا و خلاق مي داند كه" از ايجاد تناسب ميان زبان و جان مايه ي زبان خويش هرگز فارغ نبوده است [و] مستقيماً به سراغ عناصر عيني مي رود و آن را پلكان يا بال پرواز شعر مي كند . ... اين كار ويژه ي شعر مدرن و حتي پسا مدرن است." (آتشی،1381 ب، ص23)

آتشی تمام حركات" شعر ناب" و پيروان آن را تأييد نمي كند و كجروي هاي آنان را نقد يا تأييد مشروط مي كند(آتشی،1379 ت، ص5) و خود اقرار مي كند كه" جستجوگري در شعر ناب و پس از آن هميشه ادامه نداشته و گاه به توقف و تكرار رسيده است." (آتشی، 1369 ب، ص25) آتشی براي این امر دو مسأله را مطرح مي كند:" يكي خود روند نوگرايي است كه به صورت يك مرحله ي فرهنگي و پيدايي و حركت يك روحيه مورد توجه و مطالعه قرار مي گيرد. ... مسأله ي دوم مسأله ي همين توانايي هاي شخصي و قدرت روحي و فكري و عاطفي و تخيل اشخاص است. درست نگريستن يك شرط است و اين نگرش را ماديت بخشيدن و به فعل درآوردن شرط ديگر و صورت اساسي قضيه است. ... سخن ازنقطه ي عزيمت است. وقتي نقطه ي عزيمت درست و ملموس باشد، درست ادامه مي يابد و همه خيالات و نفسانيات را درجاي واقعي خودشان عرضه و احيا مي كند." (همان، ص25)

بخش آخر اظهارنظر آتشی متناقض مي نمايد. آتشی معتقد است كه شروع جريان شعري ناب درست و بجا بوده ولي به انجام نرسيده است. از طرفي" نقطه ي عزيمت" برايش مهم و حياتي است كه اگر درست باشد" راه درست ادامه مي يابد." آنچه به ذهن نگارنده مي رسد اين است كه نفس امر و شايد نقطه ي عزيمت هم درست بوده است ولي به دلايلي كه ناگفته مانده پيشرفت چنداني در شعر ناب نداشته ايم. ضمن اين كه با بررسي نظرات باباچاهي در اين مورد به این نتیجه می رسیم که" شعر ناب" به شعر و نقش شعري زبان از نظرگاه ياكوبسن نزديك تر است؛ چون ارجاع زبان در وهله ي اول به خود زبان است و در صدد ايفاي نقش شعري زبان فعاليت مي كند.آخرین نکته ای که در این رابطه قابل ذکر است این است که آتشی در جای دیگری با ترکیب شعرهای اجتماعی، ناب، سیاسی و نــــــومیدانه به این نتیجه می رسد که؛" شعر اجتماعی با دیدگاه من می تواند از ناب ترین شعرها باشد، بی آنکه شعار سیاسی بدهد. ولی شعر ناب سیاسی هرگز در جهت منفی حرکت نمی کند. شعــر سیاسی عمیق نومیدانه، می تـــواند بشارت بالندگی باشد. (آتش،1369 الف، ص50)

* برشی از متن شعر و شاعری از دیدگاه آتشی / محمدعلی محسنی فرد/ سایت دانوش


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=2835

نظـــرات شمـــا