کد خبر : 2780       تاریخ : 1392/07/02 14:20
آتشي، آتشي است ، نه منها نه به علاوه ی يك نفر ديگر

آتشي، آتشي است ، نه منها نه به علاوه ی يك نفر ديگر

علي بابا چاهي

من آتشي را در شعر امروز ايران زير عنوان «نوآفرين‌ها» قرار مي‌دهم و نوآفريني را صفت شاعراني مي‌دانم كه در حركتي جمعي، به تفاوت و تشخص فردي شعرشان اهميت مي‌دهند. از طرفي اين شاعران، ميانه‌ي خوبي با آوانگاردها دارند و از تأييد و ستايش آن‌ها دريغ نمي‌كنند، همچنان كه آتشي غالباً از وجه جسارت‌ آميز شعر نيما دفاع مي‌كند.

نوآفريني آتشي مؤلفه‌هايي دارد كه به آن مي‌پردازم:

1ـ بومي‌گرايي يكي از مختصات شعرهاي آتشي است. هيچ يك از شاعران جنوب مثل او نتوانسته به طبيعت  جنوب اين قدر نزديك شود. از همين منظر شعر آتشي سهم صحرايي منطقه‌ي جنوب را به تصرف خود در مي‌آورد و با دريا سَر و سرّ كمتري دارد. شعر آتشي به گل و گياه و زنبور و پروانه، اسب و بزكوهي و به تمام عناصر طبيعت جنوب ايران عشق مي‌ورزد و مي‌توان گفت براي ديگر شاعران جنوب از اين منظر چيزي باقي نمي‌گذارد.

2ـ حماسه‌هاي محلي در شعر آتشي با قدرت بياني شگفت‌انگيزي شكل مي‌گيرد به گونه‌اي كه از يك جط زاده (شتربان) در عصر ضد قهرمان‌ها، قهرمان محبوبي مي‌سازد:

ـ عبدوي جط دوباره مي‌آيد!

فضاسازي و لحن بيان آتشي در اين شعر ـ ظهور (عبدوي جط) ـ به گونه‌اي است كه گويا با يك نجات دهنده ـ نجان دهنده در گور خفته است (فروغ) ـ رو به رویيم. قدرت و صميميت بيان به شكلي است كه به رغم ترديد خواننده در قهرمان باوري، باز هم قهرماني عبدوي جط متقاعد كننده به نظر مي‌رسد.

 3ـ آتشي شاعري متخيل محسوب مي‌شود. تخيل در شعر آتشي از پهلوي واقعيت حركت مي‌كند. یعنی اين كه او به واقعيت‌هاي موجود پر و بال مي‌دهد. به طور مثال گرايش‌ها و فضاسازي‌هاي كافکايي، بكتي و بورخسي در شعرش جايي ندارند كه البته لازم هم نيست. شاعر ما با جا به جا كردن واقعيت موجود، شكل هنري واقعيت را نشان مي‌دهد:

در نيمروز عاطفه

خورشيد در شقيقه‌ي راستت

و قلب آفتابي در شقيقه‌ي چپ‌ات مي‌كوفت.

4ـ آتشي در زبان و بيان و به طور كلي در عرصه‌ي نوآوري به افراط كشيده نمي‌شود. او در همه حال اعتدال را نگه مي‌دارد.

آتشي به درستي خود را شاگرد خلف نيما مي‌داند، اما اين شاگرد خلف معمولاً از جسارت ورزي‌هاي پدر در زمينه‌ي نحو ستيزي و تركيب‌سازي پرهيز مي‌كند. شاعر جنوب و خوب ما ترس و تصور به دره افتادن را به خود راه نمي‌دهد، از اين‌رو در راهي كه در پيش گرفته هميشه موفق و سرافراز است.

5ـ آتشي به تعبير خودش، نه سياسيِ سیاسی است و نه عاشقِ عاشق. او در عالم زبان و معنا متعرض چيزي نيست، ستايشگر زيبايي و خوبي است و اين در جاي خود داراي اهميت است. آتشي حضور شاعر را اعتراض به بدي مي‌داند به همين دليل ملزم نيست كه خود را همسو با حركت‌هاي معدود شاعراني بداند كه از منظر شعرهاي رايج «بحرا‌ن‌ساز» ناميده مي‌شوند. آتشي به جاي اين‌گونه حركت‌هاي جسارت‌آميز كه خالي از خطر و خسارت هم نيست، با دل و خاطري شفاف دست به دعا برمي‌دارد:

اي برگ‌هاي سبز

دست مرا شفا بدهيد

تا بوته‌هاي نور و طراوت را

در غارهاي وحشت و خاموشي

به رشد آفتابي خويش ياري كنم.

6ـ يكي ديگر از خصوصيت‌هاي هنري آتشي، فاصله‌گيري از مرحله‌هايي است كه در شعرش پشت سر گذاشته است:

از كتاب‌هاي «آهنگ ديگر»، «ديدار در فلق» تا 0000 به بياني ديگر مي‌توان گفت فاصله‌گيري از بافت بيان و فضاهاي روستايي! آتشي بالاخره به اين حقيقت دست مي‌يابد كه دشتي و دشتستان و عبدوي جط و اسب سفيد ـ هر چند شعر برانگيز ـ اما محور جهان نيستند. شهريت هم شعريت‌هايي دارد. به همين دليل ـ البته با حساب و كتاب ـ از اسب سفيدش پياده مي‌شود و با اولين وسيله‌ي نقليه ـ كه البته سم‌دار هم نيست ـ به طرف شهر (شعري از نوعي ديگر) حركت مي‌كند. در اين مهاجرت دلخواسته، حتي هجراني‌ها و عاشقانه سرايي‌هاي شاعر ما با عناصر جهان مدرن بيان مي‌شوند. او براي يكبار هم كه شده بر خلاف پدر شعري‌اش ـ نيما ـ كه غالباً به نكوهش شهر و شهري‌ها مي‌پرداخت، به كشف زيبايي در متن شهر بزرگ مي‌پردازد:

من اما ـ در همين شهر ـ

از بوستاني گذشتم و عشق را ديدم

كه ناگهان از پس ناروني درآمد

با دامن گلي رنگ و بي‌عينك آفتابي

و لبخندي به سمت شاعر هفتاد ساله‌اي

شليك كرد

و هوا ناگهان باراني شد.

 

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=2780

نظـــرات شمـــا