کد خبر : 19897       تاریخ : 1393/07/07 11
پنج حسرت بزرگ آخرِ عُمر

پنج حسرت بزرگ آخرِ عُمر

به مناسبت های مختلف، از دور میز صبحانه، نهار و شام گرفته تا توی کلاس درس و اتاق استادان تا در جمع دوستان و پارک و هرکجای دیگری که فرصتی هم به من برسد تا در باره ی زندگی آدمی سخن بگویم، بی درنگ می گویم که هیچ چیزی به اندازه ی عبرت ناپذیری آدمی مرا متحیر نمی کند.

به مناسبت های مختلف، از دور میز صبحانه، نهار و شام گرفته تا توی کلاس درس و اتاق استادان تا در جمع دوستان و پارک و هرکجای دیگری که فرصتی هم به من برسد تا در باره ی زندگی آدمی سخن بگویم، بی درنگ می گویم که هیچ چیزی به اندازه ی عبرت ناپذیری آدمی مرا متحیر نمی کند.
واقعا عجیب است که ما این همه ادعای دانستن داریم و از عبرت های روزگار درسی نمی گیریم، چنان که در خورِ شان انسان است. این همه مرگ را، هر روز، می بینیم و تا گورستان به مشایعت مردگان می رویم ولی انگار نه انگار که روزی خواهیم مُرد.(گرگ اجل یکایک از این گله می برد / این گله را ببین که چه آسوده می چرد) این همه بیماریِ خویشان و دوستانمان را می بینیم و در بیمارستان و درمانگاه و خانه به عیادت شان می رویم ولی انگار نه انگار که ما هم گرفتار بیماری خواهیم شد. این همه پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، پدرها و مادرها در کنارمان می بینیم که هر روز پیرتر و ناتوان تر می شوند ولی انگار نه انگار که ما هم پیر و ناتوان خواهیم شد. اگر ما از این همه عبرت روزگار، اندکی عبرت می گرفتیم حال و روزمان خیلی بهتر از این بود. بی هیچ حرفِ دیگری به سراغِ خاطرات این پرستار می رویم: 
پرستاری در یکی از بیمارستان‌های استرالیا که ویژه نگهداری از بیمارانِ در شرف مرگ بود، بر اساس گفته‌های بیمارانِ لحظاتِ آخرِ عمر، عمده‌ترین موارد پشیمانی و حسرت آنان را جمع آوری و دسته‌بندی کرده است. این پرستار به نام «برونی ویر» آخرین گفته‌ها، آرزوهای بر باد رفته و حسرت‌های این افراد را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد. مطالب این وبلاگ چنان مورد توجه قرار گرفت که وی براساس آن کتابی نوشت به‌ نام « پنج پشیمانی عمده در لحظه مرگ ». برونی ویر در کتاب خود اشاره می‌کند که اکثر افراد در لحظاتی که در انتظار مرگ هستند، دید بسیار دقیق و روشنی راجع به زندگی خود و زندگی به طور کلی پیدا می‌کنند و کسانی که هنوز عمری برای آنها باقی مانده با توجه به این مطالب شاید بتوانند از تجارب دیگران بیاموزند.
یک: ای کاش شهامت داشتم زندگی خود را به شکلی سپری کنم که حقیقتا دوست داشتم؛ و نه به شیوه‌ای که دیگران از من انتظار داشتند.
این موضوع، یکی از عمده‌ترین موارد پشیمانی در میان اکثر افراد بوده است. وقتی که لحظات پایانی زندگی فرا می‌رسد، بسیاری از افراد به‌ روشنی درمی‌یابند که بخش عمده‌ای از آمال و آرزوهای خود را عملی نکرده‌اند. آنها درمی‌یابند که دلیل مرگ آنها تا حد زیادی به تصمیم‌هایی که در طول زندگی گرفته‌اند بستگی داشته است. سلامت شاید بزرگ‌ترین منبع آزادی و آزادی انتخاب است؛ و معمولا افراد تا زمانی که زندگی آنها به خطر نیفتاده قدر این نعمت را نمی‌دانند. همچنین آنها جملگی از این موضوع حسرت داشتند که چرا برای دلشان زندگی نکرده و برای خواسته های مردم زندگی کرده بودند، یعنی آن طور که مردم هدایتشان می کردند زندگی می کردند نه بر اساس خواسته های درونی خویش.
دو: ای کاش این‌قدر سخت و طولانی کار نکرده بودم.
معمولاً بیماران مرد و برخی زنان از این نکته شکایت داشتند. آنها دوران کودکی فرزندان و همدهمی با همسر خود را به خاطر ساعات کار طولانی از دست داده بودند. ولی در مورد نسل قدیم که درصد کمتری از زنان شاغل بوده‌اند این موضوع کمتر در میان بیماران زن رایج بود. تمام مردانی که در بستر مرگ با آنها صحبت شده، از سپری کردن ساعات و روزهای طولانی در محیط کار پشیمان بودند.آنها ابراز می کردند که حسرت می خورند چرا بیشتر با همسرانشان و فرزندانشان نبودند و با حسرت همدمی آنها دنیا را ترک می کنند.
سه: ای کاش شهامت بیان احساسات خودم را داشتم.
بسیاری از افراد در مقاطع مختلف زندگی و یا در شرایط گوناگون، برای حفظ مناسبات مسالمت‌آمیز با دیگران از بیان صریح احساسات خود طفره می‌روند. به همین خاطر زندگی آنها از آن چیزی که واقعا باید باشد فاصله می‌گیرد و یا آن ها هیچ گاه آن کسی نخواهند شد که آرزو و یا توانایی آن را داشته‌اند. بسیاری از افراد تحت تاثیر تلخ کامی و یا ناکامی‌های ناشی از مماشات با دیگران و محیط، به بیماری‌های جدی مبتلا می‌شوند.آن ها در واپسین دقایق عمر خود حسرت می خورند که چرا به آن هایی که دوستشان داشتند نگفتند که دوستشان دارند و احساسات خود را نهفته نگاه داشتند. آنها بسیار حسرت می خورند چون دیگر توان آن را نداشتند که به عزیزانشان و آنهایی که به آنها علاقه داشتند بگویند دوستشان دارند.
چهار: ای کاش تماسم را با دوستانم حفظ کرده بودم و کسی را از خود رنج نمی دادم.
خیلی از افراد تا لحظات پایانی عمر قدر دوستان خوب و یا ارزش و حفظ تماس با دوستان خوب را نمی‌دانند؛ و معمولا در فرصت کوتاه قبل از مرگ امکان جست‌وجو و پیدا کردن این دوستان فراهم نیست. بسیاری از افراد چنان در زندگی خود غرق می‌شوند که به سادگی تماس با دوستان را فراموش و یا کلا حذف می‌کنند. بسیاری در لحظات پایان عمر خود از این‌که برای دوستی و روابط خود ارزش کافی قائل نبوده‌اند دچار پشیمانی می‌شوند. بسیاری نیز از رنج هایی که دیگران از آنها دیده بودند در واپسین دقایق عمرشان درد کشیده و عذاب وجدان دارند. اما افسوس می خورند که چرا زمانی برای جبران ندارند.
پنج: ای کاش به خودم اجازه می‌دادم که شاد‌تر باشم.
این مورد از پشیمانی در کمال تعجب بسیار عمومیت دارد. بسیاری از افراد تا لحظات پایانی عمر خود متوجه نشده بودند که شاد بودن و شاد زندگی کردن در حقیقت یک انتخاب است. بسیاری سالیان عمر خود را با تکرار عادات و الگوهای همیشگی زندگی خود طی کرده بودند. بسیاری به‌ اصطلاح « آرامش » ناشی از تکرار الگو و عادات همیشگی را بر تغییر ترجیح داده بودند. و این هراس از تغییر، هم جنبه‌های فیزیکی و هم جنبه‌های احساسی و عاطفی زندگی را شامل می‌شود. بسیاری به علت خیلی مسائل دنیوی شادی، عشق و شعف را به سایر تمایلات خود ترجیح داده بودند. آنها در واپسین دقایق عمر خود که از همه داشته هایشان در حال عبور بودند افسوس می خوردند که چرا برای داشته های بی ارزش تلاش می کردند و به شادی و شعف خود اهمیت ندادند. اما وقتی برای جبران نداشتند.
این پرستار در وبلاگ خود این طور نوشته است که اکثر افراد در حال مرگ حسرت های بسیاری از زندگی خود به دل داشتند که مهم ترین و عمومی ترینشان ذکر شد. وی با بیان این مطالب خواسته است به آن هایی که هنوز فرصت دارند بفهماند که در مسیر زندگانی خود به گونه ای گام بردارند که در آن لحظات پایانی و غیر قابل بازگشت، حسرت های عمومی ذکر شده در دلشان باقی نماند.

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=19897

نظـــرات شمـــا