کد خبر : 1621       تاریخ : 1392/05/30 14:45
در بند مهربانی!

در بند مهربانی!

این گذر زمینی ( که آسمانی تر است از شصت و چند سال) لبریز خاطره های زیادی است. شانزده سال بودم و هستم و اگر دوران چرخیدنم نایستد، خواهم بود.

اسکندر احمدنیا

( روزنامه نگار و عضو هیأت تحریریه پیغام)

اگر کسی  ظاهرش را نپوشانده باشد و چند دهه ی سخت را و شاید نه خیلی آسان  را از سر گذرانده  باشد و آخ  هم نگفته باشد، به یکباره  حس کند ( حس نه) و سریع  باور کند که  شانزده ساله شده است ( یا وارد شانزده سالگی ) و  باد هم  بادکنکش نکند که ممکن است به سمت نخبگی و جدی جدی ، کسی برای خودش شدن روانه شده است یا دارد می شود. اگر این کس به چنین اعتقادی در رابطه با خودش  رسیده باشد و یک مرتبه به سرش یا به خیال و ذهنش خطور کند که رستمی است در عرصه ای که این  شانزده  سالگی متمایزش کرده است، از همه ی آن دهه های سخت  که با تمام  سختی کمتر از مکث کوتاه خوابی شبانه تماماً از خاطر و یادش پریده باشد، آیا چنین  کسی اجازه  دارد  یا حق دارد و شایستگی اش را دارد  که چه؟ که بگوید من به راه  نخبگان قدم برداشتم؟

 آهسته و کمی دزدانه و سریع ، و در خیال خود پروریدم  که چون چنین قدم هایی را برداشته ام، من هم ....؟!

 هر چه تلاش می کنم این گذر روشن شانزده ساله را و این  پیراهنِ خوش پوش و ساده اما بسیار شیک و پر قواره را نمی توانم از خود دور کنم و وجودِ زندگی  نوازش را از تنِ پر از مقاومت خود ( البته  نه رعنا)  به خیالی واهی  برکنم ، تمام دهه های  رفته  یک سو و این  شانزده سالگی سرشار از نوجوانی  یک سو. اواخر 78 و اوایل 79 بود که دو ادیب  فرهیخته از دیار همیشه نخبگان  وادی روشنایی و قلم ، به بندم  کشیدند، معتمد و هوشمند. با هوشمندی و اعتماد راسخ، گمشده ای از وادی دهه ای  پیش از خود را به  بند مهربانی آویخته و شصت و چند سال را به تقسیم و تفریق و حتی ضرب و جمع درآوردند تا امروز به خانه ی امن و به ظاهر پذیرنده ای دست یابد که شانزده  دریچه ی رو به افق های روشنایی دارد!

این گذر زمینی ( که آسمانی تر است از شصت و چند سال) لبریز خاطره های زیادی است.  شانزده سال بودم و هستم و اگر دوران چرخیدنم  نایستد، خواهم بود.

هوشمند( استادم) دریچه ای همچون صبح بر روی عسلویه  باز کرده است. منصورنژاد طنازتر وعالم ترشده، قاسمی به خلیج فارس کوچیده است، ( اگر سایت ها نبودند نخبه ی ژورنالیست روزگار می شد) مهدی آمده است. (جهان بخشان) استاد پژوهش، دکتر عاشوری نژاد و مهربان خوش تحلیل و خوش نویس ، حشمتی عزیز و امیر و موسی طراح و دوست داشتنی، سلیمی فرد، عقیلی مهر یادش همیشه توام با نیکی، امید عزیز ( و او و غضنفر چه قلندرانه  گاهی عبید است و گاهی....) و ای کاش مجالی باشد که انبوه حضورشان را دوباره درک کنم.

و هرچه بنویسم که اکنون ستون اعتماد و اطمینان  همه ی ما و چراغ روشن دفتر ما عزیزی است مثل زیبایی نامش( صدیقه جمالی) کم نوشته ام.

و در این شانزده سال و هر چه  بر آن  بیفزاید و من باشم ، دعای روز و شبم ، صحت و ارتقای «آقای مدیر» جناب دکتر رضای معتمد همیشه مهربان است!

اگر شانزده سالگی  نشانی از کمال  فرهیختگی  ندارد( البته  برای یک شخص ) اما پر از نشانه های فرحناکی  و رضایت خاطر است ، برای گمگشته ترین  گمشده ای در شصت و چند سالگی .

جاوید باد جریده ی وزین پیغام و سرزنده  باد اراده  و عزم  دکتر رضا معتمد!

*روزنامه نگار و عضو هیأت تحریریه پیغام


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=1621

نظـــرات شمـــا