کد خبر : 1613       تاریخ : 1392/05/30 13:45
دومين تماسِ نيزهِ آشيل

دومين تماسِ نيزهِ آشيل

نگاهِ عبدالحسين شريفيان به آندره ژيد

در سفرِ پيدايش چنين آمده است كه «مار» زيرك ترين جانور اين جهان است كه در كشتزارها، بيابان ها و كوهساران زندگي مي كند. اهلِ هنر، مقولاتِ سياسي ژيد را هم در هيأتِ اين جانورِ فريبكار، مار، ديده اند و مردي بوالهوس كه هر روز به مشرِبي، به شيوه اي، و به گروهي گرايش و تعلّق مي پذيرد. در آن هنگام كه به حزبِ كمونيست فرانسه پيوست، جُز خزبِ كمونيست فرانسه و احياناً روس ها، هيچ كس او را جدي نگرفت و حتا هيچ كس هم دَردمَند نشد كه چرا اين نويسنده ي نوپا در كامِ كمونيزم فرورفته است. اينان مطمئن بودند كه اين انسانِ دَمدَمي مزاج از اين بهشت هم مي گريزد و بي هيچ اندوه و يا ندامتي راهِ خود را مي گيرد و مي رود، زيرا كمونيزم هم نمي توانست روحِ شوريده و شورشگرش را به چيزي يا مقوله اي پايبند سازد. پدري كه ژيد را عاملِ اصليِ كجرِويِ پسرش، البته به گمانِ خودش، دانسته بود وي را «مردي شرير» خوانده است.

  با وجود اين، در مقابل، بي شمار هستند كساني كه اين نويسنده ي نامدار و توانمندِ فرانسوي را، آفريدگارِ آثار خرَدمندانه و جاودانه اي چون «هَرزه دراي»، «درِ تنگ»، «سمفونيِ كليسايي»، و غيره، و نيز به خاطرِ مطرح ساختنِ هوشمندانه ترين و دقيق ترين مسايل رواني و روان شناختي (در ساوول، و اُديپوس، و شهريار كانداول)، ستاره اي مي بينند كه در پهن ه ي گسترد ه ي ادبيات فرانسه و جهان جاي شايسته اي يافته است و مي درخشد. البته اين اظهار نظر پس از خواندن آثارش ابراز شده است. آندره ژيد درباره ي نوشته هايش چنين گفته است: «نوشته ها و آثارِ مرا مي توانيد مثلِ نيز ه ي آشيل بدانيد كه پس از دومين تماسش با تنِ افرادي كه قبلاً زخمي كرده بود، زخمشان را درمان مي كرد. اگر شما از خواندنِ هريك از كتاب هايم دردمند يا پريشان خاطر شديد و يا حتا برآشفتيد، آن را دوباره بخوانيد؛ من مواظب بوده ام كه پادزَهر را دُرُست زيرِ آن سَمّي پنهان كنم كه كاملاً آشكار است ....»

 

 

 شخصِ ژيد، در مقامِ نويسنده يا، به قول معروف، اهلِ قلم، و همچنين نوشته ها و تجربياتش تأثير به سزايي بر جوانان گذاشته اند و دگرگوني هاي شايانِ توجهي را در آنان به وجود آورده اند. البته، همان طور كه قبلاً هم گفته ام، بسيار هستند افرادي كه اين دگرگوني ها را مايه ي كژراهه رفتن يا گمراهي و وسيلهِ تباهي تفسير و تعبير كرده اند. شهرت اين نويسنده ي چيره دست، به ويژه پس از مرگش،جهانگير شده است. اخيراً در آمريكا شماري از روشنفكران به سوي ژيد و نوشته هايش گرايش يافته اند و پيام هاي قابلِ توجهي را در آنها يافته اند: پيام پايداري در برابرِ ناملايمات، فشارهاي اجتماعي، و ناهنجاري رسوم و عاداتِ موريانه خورده ي اجتماعي. نويسندگان آمريكايي دريافته اند كه اين نويسنده ي گريزپاي فرانسوي براي زيستن در قلمروِ بينِ روش هاي نيك و پسنديده و مقبول، و باتلاق هايي كه فردگرايان يا پيشاهنگانِ اخلاق خود در آنها غرق شده اند، قوانين و توصيه هاي ويژه ي خويش را ارايه داده است.

ليكن فرانسويان به گونه اي ديگر مي انديشند، زيرا وي را نماينده ي يك نسلِ پيش و دورانِ خوب و طلاييِ قديم مي دانند. آنها ژيد را آن قدر كه آدمي مي پندارند كه خويشتن را به قالب كشيده و شورش ها و آشوب هاي دروني اش را در يك رشتهِ ادبيِ فوق العاده والا و ابداعي و درخشان متبلور ساخته است، وي را يك نويسنده ي بزرگ و خلّاقه نمي پندارند. اما نمي توانيم انكار كنيم كه اين نويسنده از پُرخواننده ترين نويسندگانِ دورانِ ادبيِ فرانسه به شمار مي آيد.

آندره ژيد هم مثلِ شماري از نويسندگان مغرب زمين، در دورانِ شروع فعاليت هاي ادبي و هنري اش، رسوايي هايي به بار آورده است و طَعن و لَعن هايي را ابوابِ جمعِ خود كرده است. به عنوان مثال، مي توانيم از اين رويداد مهم سخن بگوييم كه چون از سفرِ كشورهاي شمال آفريقا (ي بينوا و ستمديده) به فرانسه بازگشت، كه گويي به سال 1895 بود، معاصرانش را با نوشتنِ «مُرداب» دست انداخت و همه را به سُخريه گرفت و به شگفتي انداخت. در اين اثر ژيد به آنها نشان داد كه اينان واقعاً چقدر اسير و پايبندِ عادات، رسوم، معتقدات، انديشه ها، احساسات و عواطفشان هستند. البته ژيد در برابر انتقاداتشان نوشت كه تماميِ آثارش، غير از مائده هاي زميني، طنز هستند، و انتقادي، ولي نوعي انتقاد رومانتيك. اين طنز را حتا در «سمفونيِ كليسايي» هم به آشكار، به ويژه در سخنانِ كشيش، مي يابيم. هنگامي كه كشيش پسرش را به خاطرِ اظهارِ علاقه اش به آن دخترِ نابينا سرزنش مي كند، در حقيقت احساساتِ حسادت آلوده ي خويش را زيرِ پرده اي از خشم و رنجشِ پارساگونه پنهان مي سازد.

 هنگامي كه آندره ژيد كتابِ «مائده هاي زميني» اش را منتشر ساخت، همه را به سختي تكان داد. وي با شكستن و فروريختنِ ديوارهايي كه راه را بر ادبيات فرانسه سد كرده بودند، و يا حتا مي توان گفت آن را به نوعي انزوا كشانده بودند، نه تنها يك راهِ گريز براي آن به وجود آورد بلكه توانست پيام هاي «نيچه» و «والت ويتمن» را هم به آگاهيِ مردمِ سرزمين خويش برساند، و در عينِ حال با ابرام و اِسرار ويژه اي از دكترين فردگرايي (انديويدواليسم) هم سخن بگويد. ژيد دُرُست برخلافِ «موريس باره»، نويسنده و سياستمدار فرانسويِ اواخرِ قرنِ نوزدم و اوايلِ قرنِ بيستم، توصيه كنان گفته است: «... هرگاه كتابم را خوانديد، آن را كنار بگذاريد ... و بيرون برويد. دلم مي خواهد كاري كرده باشم كه بخواهيد بيرون برويد، از هرجا، از شهر و ديارتان، از خانواده تان، از اتاقتان، از محدودۀ انديشه هايتان.»

 ژيد هميشه مي گفت: نويسندهِ واقعي كسي است كه برخلافِ جريان و سيرِ شرايط و مُقتضياتِ زندگيِ روزمرهِ محيط و جامعه اش شنا كند. ژيد خود واقعاً همين كار را كرده بود و تا زنده بود بي مهابا، گُستاخانه و حتا بي توجه به پيامدهاي آن، هرچه مي خواست مي كرد. فضيلت، امانت و مسئله ي خودسازي و تكاملِ نفس، پاره ي بُنيانيِ آثار و نوشته هاي ژيد است و اين را در بخشي از داستانِ «تِزِئوس» مي خوانيم. ژيد در دفتر خاطراتش (ژورنال) چنين آورده است: تنها درامي كه مرا واقعاً به سويِ خود كشانده است و پيوسته مي كوشم آن را تروتازه نگه دارم، بحث و مجادله ي فرد با هر آن چيزي است كه وي را از اعتماد به نفس دور نگه مي دارد، با هر چيزي كه با راستين انديشي و درُستكاري مخالف است، يعني در واقع با تصعيد يا رسيدن به كمال مباينت دارد. مانع، اغلب در وجودِ آدمي قرار گرفته است، و بقيّه اتفاقي است.

  ژيد در پيِ مبارزاتش به سودِ جامعه ي سياهانِ آفريقاييِ مياني، در خلالِ بحثي آزاد چنين آورده است: من، چه از نظرِ علاقه و چه از نظرِ قاعده ي كلي، پشتيبان و مناديِ معتقدات يا انديشه هايي هستم كه اجتماع، علي الاصول، مي كوشد آن را سركوب كند و از بين ببرد ... افكاري كه از بازگو شدنش جلوگيري كرده است، يا معتقداتي كه جهان در برابرش، شايد ناخواسته و نادانسته، گوشي ناشنوا داشته است.

 ژيد در خلالِ همين سُخنان بود كه كوشيد توضيح دهد كه چرا اتحادِ جماهيرِ شوروي را مي ستود، سخناني كه حتا هواخواهانش را به شگفتي انداخت. به خاطرِ همين سخنان بود كه ژيد، چند صباحي، نورِ چشمِ حزب كمونيست فرانسه بود، و به تبعِ آن تماميِ دنياي كمونيسم، تا اين كه در سال 1936 به شوروي رفت كه تا آن هنگام مدينه ي فاضله اش بود. اين نويسنده از ديدنِ عدمِ آزاديِ فردي، عدمِ آزاديِ بيان، حتا مجاز نبودنِ انتقاد راستين از خود (كه سرلوحه ي كار و برنامه ي حزب كمونيست اتحاد شوروي بود)، همه جاگير شدنِ فقرِ مادي و اخلاقي (كه پس از فروپاشي كاملاً متجلي شد)، سخت برآشفت و چون با كسي هيچ خرده حسابي نداشت و از شنيدنِ ناسزاها و اتحاماتِ گوناگون هم ابايي نداشت، زماني كه به فرانسه بازگشت، كتابِ «بازگشت از اتحاد شوروي» را نوشت

 البته تماميِ نوشته هاي ژيد به خاطرِ رسالتي كه در ابلاغِ واقعيات، با وجودِ تلخ و درمندانه بودنشان، داشتند، براي خودِ وي هم عاري از خطر نبودند. ژيد با وجود شهرت جهانگيري كه يافته بود، ولي رك گويي ها، پرده دري ها، و اظهارنظرهاي دليرانه اش، حتا درباره ي خودش (آن گونه كه در كتابِ «اگر بميرد» به آشكار مي خوانيم) و درباره ي ديگران، درباره ي شخصيت، زندگي و آثارِ تماميِ آنهاي كه ديده، مي شناخته و يا با آنها مأنوس بوده است، و موضع گيري هايش در برابرِ بحث ها و انديشه هاي روز، همه ي اين ها سبب شدند كه ژيد از خيلِ نويسندگانِ قابلِ احترام بيرون بيايد.

 خلاصۀ كلام اين كه ژيد از نويسندگان صاحب سبك است، سبكي زيبا، ممتاز و شايان توجه دارد، سبكي كه به ادعاي شماري از نويسندگانِ مغرب زمين، بر بنيادِ سبكِ سنگين و پرصلابتِ كلاسيك استوار شده است. ژيد در كتاب «تِزِئوس» كوشيده است شخصيتِ اولِ داستان (تِزِئوس) را شبيهِ خودش بيافريند، آن گونه كه در يك گفتگو كه بينِ «اوديپوس» و «تِزِئوس» صورت مي گيرد، كار به بررسي درباره ي زندگي كشيده مي شود كه ژيد در اتخاذِ آن ترديدي نداشته است: دورانداختنِ گناه هاي گذشته را بر گزينش هدف ترجيح مي دهد. مردي كه در تمام دوران زندگي اش بينِ تضادها سرگردان بود، ولي اكنون، حدِاقل در عالمِ خيال و در مقامِ يك نويسنده، آن را در آغوش گرفته است.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=1613

نظـــرات شمـــا