کد خبر : 15042       تاریخ : 1393/03/15 10
مرکر

مرکر

طرفت کارگران شهرداری هستند، پیاده آن هم ساعت نزدیک به دوازده ی شب، می آیند زباله ها ( کیسه ها را ) از سبدها بیرون می آورند و بعد که ماشین می آید با عجله کیسه ها را پرت می کنند توی ماشین کمپرسی سه تنی که به اندازه ده کوره ی آجر پزی عهد بوقی ، دود به اطراف خود می پراکند، سروصدای اگزوز سوراخ سوراخ ماشین و بوی خفه کننده ی دود و سرسامی که از هر سو می بارد.

1-طرفت کارگران شهرداری هستند، پیاده آن هم ساعت نزدیک به دوازده ی شب، می آیند زباله ها ( کیسه ها را ) از سبدها بیرون می آورند و بعد که ماشین می آید با عجله کیسه ها را پرت می کنند توی ماشین کمپرسی سه تنی که به اندازه ده کوره ی آجر پزی عهد بوقی ، دود به اطراف خود می پراکند، سروصدای اگزوز سوراخ سوراخ ماشین و بوی خفه کننده ی دود و سرسامی که از هر سو می بارد. صبح می روی می بینی تمام کیسه های زباله سر جای خودش است. اگر به راننده گفتی چرا زباله ها جا می مانند؟ شانه بالا می اندازد. اگر به  کارگرها گفتی می گویند: ماشین سرعت می رود!  بروی به آقای شهردار بگویی می فهمد که تو گاه گاهی می نویسی و ممکن است زورش به کارگر و راننده برسد و دستور سریع اخراج را صادر کند. پس سکوت می کنی تا کسی از نان  شب زن و بچه اش بریده نشود، حیرانی که به کدام قانون و وجدان وظیفه شناسی متوسل شوی. این ماجرای جمع آوری زباله مربوط است به خیابان عاشوری کوچه بهارستان 18 و مجاوران آن !

2-همه می دانند که خفاشِ شب و خفاش روز، توهم و شایعه است. اما مسئولان امر و به خصوص استاندار محترم و جوان  بوشهری ما هم نباید اکتفا کند به یک سری تکذیبیه های یک سویه که در باور هیچ تنابنده ای فرو نخواهد رفت! وقتی به دادگستری و نهادهای مرتبط با پیشگیری از این پدیده های زشت مراجعه  می کنی و اخبار حوادث سایت ها و هفته نامه های استانی خودمان را می خوانی و وقتی بعضی  از اتفاقات را هم خودت اتفاقی رصد می کنی و از زبان آدم های موثق مناطق می شنوی در می یابی که عده ای با ولنگاری تمام یا به قصد غارت و چپاول و یا مقاصد پلید دیگری دست به کارهای ناشایستی می زنند که باز خورد انعکاس جیغ و داد ناامنی حاصل آن است ، پس استاندار تا فرمانده ی فلان نهاد و ... و... دریابند امنیت را که از نان و آب و پپسی کولا و پیتزا و بیمه ی عمر واجب تر است!

3-می گفت: صدای مهیبی از توی کوچه از خواب می رماندم ( مثل صدای افتادن دری آهنی و بزرگ) چراغ قوه ای دارم در شب آن را بر می دارم و آهسته بعد از باز کردنِ یواشکی در وارد کوچه می شوم ( لامپ آن هم که الحمدلله همیشه خاموش است اگر چه پولش را می گیرند) می بینم خبری نیست به سمت روشنایی می روم آنجا با صحنه ای روبرو می شوم که از ترس میخکوب می شوم ! اگر توان داشتم، فرار می کردم دو تا آدم ، یکی پایش را دراز کرده بود و نشسته و تکیه به دیوار کوچه و دیگری نقش بر زمین هر چه پرسیدم آن یکی که نشسته بود، پاسخ نداد. موبایل را هم با خود نیاورده بودم، ناگهان فرد خوابیده بلند شد و الفرار ( و چه سریع ) هنوز از هاج و واجی درنیامده بودم که فرد نشسته سیگاری از جیبش درآورد و خونسرد آتش زد و لنگ لنگان در ته کوچه ی سمت دیگری فرو رفت!

نتیجه : اگر بگویند هذیان می گوید: توجه اتان را جلب می کنم به تعاریفی که مسئولان انتظامات شهر همیشه دارند که برای هر کوچه و هر محل و هر خیابان این کرده ایم و آن ، راستی نفهمیدم  این دو نفر از کدام دیوار و کدام آسمان و کدام کره ی آسمانی به این کوچه پرت شده بودند؟ من که اهل محله  بودم آن ها را نشناختم، باز گشتم  و با تب و هذیان لرز خوابیدم!


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=15042

نظـــرات شمـــا