| |
 |
|
ذكر كرامات مولانا عباس قلي پور در قطع ريشه ي بي سوادي ! |
|
|
|
مديرکل نهضت سوادآموزي استان بوشهر گفت: براساس برنامه راهبردي تنظيم شده که به تصويب ستاد اجرايي سوادآموزي استان بوشهر براي سال جاري رسيده شهرستانهاي جم، گناوه و دشتي امسال به مرحله کامل باسوادي مي رسند و شهرستان هاي دير، کنگان و دشتستان نيز تا پايان سال 90به مرحله باسوادي خواهند رسيد.قلي پور يادآور شد: همچنين شهرستانهاي ديلم، بوشهر و تنگستان به مرحله کامل باسوادي رسيده اند.وي اضافه کرد: در صورت تاييد
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
پروکراستاندیشی / اقتدارطلبی |
|
|
|
داود خزايي
پروکراستس (Procrustes) یا همان پروکراست شخصیتی است در اساطیر یونان که قلعه¬ای برای خود دارد و رهگذران را به آنجا فرامی¬خواند و شب¬هنگام آنان را بر تختی ویژه می¬خواباند و به آنها می¬گوید که این تخت برایتان آسوده¬ترین خواهد بود چرا که جادویی است و درست اندازۀ آن کس می¬گردد که بر آن بخوابد. بعد به سراغشان می¬آید و می¬گوید اگر تخت بزرگ¬تر از توست، تو را کش می¬آورم که اندازه¬ات شود و اگر کوچک¬تر سر یا پایت را می¬بُرم تا
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
پیرزن
دات کمپه |
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
آه ای خدا! |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
دیروز صبح که رفتم سر دکون میوه فروشی، دیدُم زن خداکرم نِشسه تو میوه ی چلقیده ها و آلو و پیاز گند کرده ها، هاسی می گرده که بَلکم دو تا دونه ی پیازی، آلونی، سیبی پیدا کنه دکون دارم اینا ارزون تر حساب می کنه. گُی وختی دلش می سوزه از زنا پیل نمی سونه، سرقضا یکی دو تا هم نیسن، بعضیا صبح گَه میان بعضیا هم روشون نمی شه آخرِ شو میان میوه و پیاز جمع می کنن.
|
|
|
|
 |
|
|
|
نمیشه پُی تنیر بِشینی! |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
خونه ی محمد زار قاسم نزیکی خونه ی ما بید. محمد زار قاسم یه دکون نفت فروشینی واز کرده بید از شرکت نفت، نفت می خرید با تانک می اُوردن تو یه تانک دیگه دم دِرِ خونش خالی می کرد. مردم دلّه و بشکه می اُوردن نفت می خریدن سی کار و بارشون. خیجو زن محمد هم. یه تنیری پس خونشون دُرُس کرده بید، پسینا گرده ی بَلبَل دُرُس می کرد. مردم ازش گرده ی بَلبَل می خریدن. یه روزی خیجو گفت: مو دو روز می خوام گرده بلبلیم تعطیل کنم. همه گیج بیدن که خیجو
|
|
|
|
 |
|
|
|
قصه ی اُسّا غُلو |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
بخش پاياني
دوارتی پیچا واز کرد گرفتار شد. دوارتی بست. یه جاشویی گت : اُسا غلو اي پیچا چن؟ اینات نبسن خو؟ اسا غلو گفت : نکه تو مال چه ولاتی هسی خالو ؟ اینا شو سی زاپاس اشون ندن . نکه تو زاپاس سرت نامبیت ؟
یالا خالو هندل کُیُمی بزنیتو اُمکِشه دِ علدن دِ خدا بخواه راه مفُتت می شیم . باز هندل زدن فیده نداشت گفت می فهمی چنن؟ شما بسم اله تون گف؟ صلواتتون بیسی هاکه؟ مال همینن خالو نه. یالهه بسم اله بگیتو صلوات بلندم بیسی ها
|
|
|
|
 |
|
|
|
قصه ی اُسّا غُلو (1) |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
خدا بیامرز بوام گی وختی تعریفی ِ خشی داشت ، ئی تعریم مال خیلی پیشن . یکشه تعریف می کرد می گفت یه غلو زارمحدی بید تو ولات. چملی چراغی، فیتیله و فانوس و چراغ پمپی می فرخت. شانسی هم بعضیاشون که خراب می کرد، تعمیر می کرد. سی محض همی سیش می گفتن غلو پمپی.
کم کم جهازُی شراعی هم مکینه دار شدن. باتاقا هم یکی یکی ورافتیدن جاشون مکینه گازوئیلی گرفت. ئی زار غلو پمپی
|
|
|
|
 |
|
|
|
قلیه با سوزی خوشن |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
قلیه ای پختیم چه قلیه ی. بوش تو خونه فرگرفته بید. سیرش به جا، پیازداغش بجا اُوتمرش بجا، مُیشَم، مُی هَمور . لِلِکم دُرُس کردم. با پیاز داغ و ئی چیا. نُی ظهر بید یادم اُوند که سوزی نداریم. خدا چه بکنم. حالا خُم وردارم برم سی سوزی. اگه برم قَلیَم از کف می ره. نهاده بیدمش دَم بیاد. یادم اُومد غومضا گفته بید میرم بازار تا اومدم سیش مسیج زدم. نوشتم: (ننه سلام. دورت بگردم. از صبح دسم گیر بیده قلیه ساختم. خوت و بچهات ظهر بیین دور هم باشیم. ننه قربونت
|
|
|
|
 |
|
|
|
نامه ی ننه جان مازندرونی |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
تو ولات آغی استاندار، مث مو، یه پیرزن منگ منگوئین، سیش میگن، نیناجان، ئی پیرزن یه نامه ی سی آغی استاندار بیسی کرده که برسونم دسش، البته با لفظ خوشون، معنیش هسی، بخونین:
«نیناجان، مهندس گلم، آخه تِخَوِه چشی بَتّمِه، نَتّمه نشو بوشهر، نَتّمِه اونجه هوا گرمه. تِشه هرکی بوره، اِفتاب وِنه کلّه ره زَکزه، داغون بونِی. آخه نیناجان اینجه استان خودمون، مازرون سرسبز چش بِیه، که راس بَیی، ایِن همه راه ره بکو بِستی
|
|
|
|
 |
|
|
|
آغا جناغی برخورد نکنین |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
میگما، شما، سی چه چناغی برخورد می کنین؟ چکار بَزّی اُستاندار دارین؟ ری نونتون بیده، ری اُوتون بیده، ری سفره تون بیده؟ بزّّی صبح با ماشین میاد سرکارش، تا شووَم با ماشین میره خونش، کاری هم به کار کسی نداره. شهرم سی خوش، ری مدارخوش، زُر می خوره. خدا عامو، خوشش نمیاد، آدم غریب گیر اُوردین، هُی، هَر کسی هِلِ خوش، یه چی سیش می گه؟ یکی می گه استاندار نُتُنُسّه رِضُیتِ مردم بسونه، عامو می خوام مردم راضی نباشن، هف سال سیاه که راضی باشن. اصلاً مَی مردم چَن یک ولاتن که بُیَد بیاد راضیشون کنه. مِی سفره ی عَغدِن، می پُی خرمن جا هسن می
|
|
|
|
 |
|
|
|
قصه ی حسن آغای زنگنه! |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
ئی حسن آغی ما هر رو یه کل بلگی دِسِش بید از زیر نیمدری ما رد می شد، هر خور دی سیفو می زد، می رفت هِلی قصابخونه، ری می کرد سی ظلم آباد. خونشون همونجا بید. همی طور که راه می رفت با خوش پلورده هم می کرد. تانک دلکیس. لیک. پنیکس. نمی فهمیدم چه می گفت. یه کشه دی اسمیل زار غلوم گفت: دی غومضا واله ئی چشن؟ چشن خوش خوشکی پلورده سی که می شیت؟ گفتم: والهف گمونم لفظ فرنگیا گپ می زنه. گفت: نه دیا ئی گِنا واویده ها. ئی
|
|
|
|
 |
|
|
|
اُوپیازک، خورش سوزی |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
زبونی سیش گفتم چه بکنی، چه نکنی تا خورش سوزیت خوشمزه بشه. حالا که دیگ خورشی نهاد سر سفره تا اصلاً خورش سوزینی که ساخته تا او خورشی که مو دستورش داده بیدم، زمین تا آسمون فرق داره.
گفتم: تخصیر نداری؛ تازه عروسی، تا چی یاد بیگیری، طول می کشه، چن سالم خو دس آشپزی نزدی، پاتم تو مطبخ ننادی، اینا همش که ری هم ِبیلی معلوم می شه خیلی گناه نداری.
|
|
|
|
 |
|
|
|
در بهار آزادی جای شهدا خالی |
|
|
|
مهدي جهانبخشان
ئی روزا، روزُی انقلابن، یادی از او موقع ها کنیم. حالا هم می خوام سیتون قضیه ی دی مهدی تعریف کنم: دوره ی انقلاب ما زِنِی جبری جمع می شدیم می رفتیم تظاهرات. بچه ی کوچیکا هم دُم ما تلاره بیدن شعار می دادن. تظاهرات، تظاهرات حمله سی بانک صادرات. ما هم خو می گفتیم مرگ بر شاه. شاه همی چی دسش بید. پیل مملکت، نفت مملکت. ثروت مملکت. همشم می داد سی اُمریکا و اسلحه می اِسد و می زد تو سر مردم. هر کی هم فضولی بکرد جاش تو حبس
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
در بیان سبب عطایای دولت علّیه ! |
|
|
|
به میمنت و مبارکی دوام دولت همایون و مهر و عطا و بخشش و گشاده دستی روز افزون، از اکناف و اطراف ولایات و دهات ممالک محروسه خبرهای خوش یکی پس از دیگری واصل می شود از جمله این که چاکران و گماشتگان بلاد و ولایات در تمام صفحات ممالک محروسه سخت مشغول رساندن عطایا و هدایای دولت علِّیه از برنج و روغن و گوشت و علی الخصوص سیب زمینی که این یکی دو سال کمبودش غلغله در سفره ی رعیت انداخته بود، هستند و عالیجاه همایونی خود
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
 |
|
تعداد مطالب : 1799
تعداد پيغامها : 139
آمار بازدید : 165924
افراد آنلاين : 1
|
|
|
 |
|
|
|