کد خبر : 8547       تاریخ : 1392/11/03 09:18:23
مرکر

مرکر

صبح یکشنبه بیست و یکم دی ماه عجب بهاری ست، زلالی و خوش نفس کشیدن از سرو روی زندگی می بارد بارش ریز و برف گونه ی باران و عبور روان و آهوانه ی عابران ، حکایت از نشاطی تازه است که بر قامتِ همیشه بسته و غبارزده ی شهردمیده است.

1- صبح یکشنبه بیست و یکم دی ماه عجب بهاری ست، زلالی و خوش نفس کشیدن از سرو روی زندگی می بارد بارش ریز و برف گونه ی باران و عبور روان و آهوانه ی عابران ، حکایت از نشاطی تازه است که بر قامتِ همیشه بسته و غبارزده ی شهردمیده است ، نشانی از اخم و ترش رویی در هیچ چهره ای نیست ، ناگهان اما یک ماشین متمایل به نارنجی رنگ از راه می رسد و در طول و عرض کمی خلوت خیابان پر گاز و پر شتاب چند بار به دور خود می چرخد و وحشت و هراس را پیرامون محیطی که در حال گذر است، می پراکند ، تعداد آدم هایی که هستند و ماشین هایی که با آرامش در حال گذرند میخکوب می شوند جوانی بیست تا بیست و پنج ساله با دوتای دیگر که تقریباً هم سن و سال او هستند سرنشین این چهار چرخ وحشت آفرینند . با وجود این که بیش از سن کنونی راننده و سرنشینان دیگر این ماشین با رانندگی و فن  آن آشنا هستم ، اما نمی دانم که چگونه می شود یک ماشین در حال حرکت را  این گونه و جنون آمیز به  دور خودش چرخانید. پا را روی کلاج می گذارند و ترمز دستی را تا آخر می کشند و می گازانند!!!

بازتاب اجتماعی این هنرنمایی : اگر این روش همچون ترک چرخ زدن های بعضی از موتور سوران باب شود و شدت بگیرد، یا باید به گونه ای از قفس این دنیا رها شد و یا دعا کرد تا وسیله ای برای به پرواز درآمدن آنی خلق شود!

2- گفت:وارد کوچه ای شدم ، در خیایان  ...... پاسی از شب گذشته بود ، کارگرجمع آوری زباله های  کیسه  ای درب هر منزل را می زند و در خواست کمک می کند برای دوستش که بستری شده بود و دستش خالی بود. از او پرسیدم : بیمه دارد گفت: دارد ، گفتم: پس چرا ...؟ ! تقریباً ناله وار جواب داد که کدام بیمه .... بیمه ای که  .... پنج هزار تومان به او دادم و پشت سرم را هم نگاه نکردم وقتی رسیدم خانه ، روزنامه ی اطلاعات را باز کردم در گوشه ای نوشته بود که بازنشستگان تأمین اجتماعی در دور اول توزیع سبد کالای دولت سهمیه ای ندارند ! و توضیح داده بود که این سازمان هیچ گونه شراکتی در این روند نداشته است  ، چرایش را من می دانستم و ماجراهایی که بر ذخیره ی چندین ساله ی مردم رفته است ، ساکت که شد گفتم : دیگر ؟ گفت: و دیگر هیچ!

3- پرواز بوشهر از تهران و بالعکس ، همیشه ی روزگار بی بهانه ، بهانه می تراشد و تأخیر دارد و بیشترین  اوقات  باطل می شود ، اما در این غوغای آشفته اوضاع جوی که نپرس! این هم از بد شانسی بوشهری هاست که نه سفر به موقع  دارند و نه رفتن و رسیدن به موقع و نه رسیدن به وصال یک روزنامه ی به روز. تمام این بدبختی یک طرف و عدم توزیع از سوی نمایندگان این رسانه هم، قوز بالاقوز، می روی روزنامه  بگیری می بینی روزنامه ی اطلاعات  نیست، می پرسی چرا؟ اظهار می دارد که گفته اند چون هوا بارانی است ، فردا توزیع می شود ! به راستی نام این جریده را چرا روزنامه گذاشته اند؟ پیشنهاد می شود که ترتیبی داده شود و برای بوشهری ها بر چسب نوشته ای رویش زده شود با این عنوان : هر وقت نامه !  

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=8547

نظـــرات شمـــا