کد خبر : 6430       تاریخ : 1392/09/13 09:05:40
میل به رفتن و به اوج رسیدن!

میل به رفتن و به اوج رسیدن!

نگاهی به مجموعه شعر "شقایق فقیه"

اسکندر احمدنیا: فضایی که  شعر – بعد از نیما - بر روی شاعران جوان بازکرده  است ، پرمخاطب، میدان دهنده و جذاب است ، به گونه ای که برخی از این شاعران اگر با فضا و سابقه ی مقاطع شکل گرفته ی قبل از خودآشنایی داشته باشند، صاحب سبک و شیوه ای خاص خواهند شد، مثل نیما که با آگاهی و اشراف بر شعر کهن و شناخت ِقوت ها و ضعف های آن توانست روند شعر را از بن بست مصیبت بار و کسالت آوری که داشت به آن  دچار می شد وارهاند . خط الرسم و طریقی که نیما با گره گشایی آگاهانه اش عرضه کرد باعث شد تا شاملو - این خلاق جاودانه ی عرصه ی شعر- همه را دعوت به وادی تازه ای از گستردگی کلام فاخر نماید آنچه تحت عنوان غزل نو، مثنوی نو، رباعی و چهارپاره و قصیده و دوبیتی و حتا ترانه های نو ، سرتاسر اقلیم فارسی سرایان را خوش آوازه نموده است به جای خود قابل تقدیس و تقدیر و ستایش است، اما آنچه در شعر سپید اتفاق افتاده انگشت اشاره اش به « سو» هایی تازه تر و بکرتر است ، از این گذشته  در آثار بیشتر کلاسیک سرایان  معاصر ما نیز «سو»های جدیدتر و برجسته تری عیان و بدیع آفریده شده است ، جالب است که بدانیم همه ی این ها نتیجه ی ظرفیت وگنجایش جاده ی وسیعی است که نیما آفریده و ادامه دهندگانش -همچون شاملو – دست  به تعریض ِآن زده اند. صحبت از شاعر آفرینی این فضا شد و  تفاوت های همسویی که به یک وادی شناخته شده به هم می پیوندند. بی درنگ از مقدمه چینی بیرون می زنیم و وارد مجموعه ای می شویم که در همین سال 92 منتشر شده است . مجموعه ای با عنوان  « همه چیز خوب پیش می رود» سروده ی شاعری جوان به نام شقایق فقیه ؛ شاعری که صمیمیت و صادق بودن از سطراسطر شعرش می بارد، ومثل نسیمی پر طراوت از دیواره های ذهن برون وزیده است! فقیه سرشار از حس شاعرانگی است. ویژگی برتر او در شعر شناخت هنرمندانه اش در زمینه ی به کارگیری تکنیک نوع  شعری است که  به آن پرداخته است : راستی من هم مثل نقش اول داستان های عاشقانه / اول داستان قهقهه خنده می زدم؟! / زن همسایه می گفت:/ من هم روزی دختر کی بودم/ با عروسکی پلاستیکی و موهای بور..../ باورنمی کنم ! / از خودت بگو/( ص8)  شاعر بسیارساده اما گیرا ، و با انسجام و ملهم از ذخیره های ذهنی اش حرف هایی را که بسیاری ازهمسالان او تبدیل به قطعه ای ادبی می کنند مبدل به شعر کرده است. شعرهای شقایق برگرفته از تجربیات دوران سپری شده و حال زندگی اوست. دورانی که مالامال از صداقت و راستی است: دلم  برای خودم که به خاطره ها پیوسته / تنگ  است.../ (ص10). و گاهی هم حسرت سپری شدن ها به گونه ای دیگری رنج و حسرت را در درونش به غلیان وا می دارد: هزار حرف برای گفتن/ هزار بهانه برای رفتن/ اما نه دهانی که به زبان بیاورد / و نه پایی به رفتن/ (ص11) . اضافه کاری اگر چه در کارهای او زیاد است ولی این جا بی اهمیتی  شاعر را نسبت به  ایجاز بیشتر رو می کند. سادگی زبان  شاعر نسبت به عمر شعریش و نوع نگاهش از دریچه ی شعر به زندگی، شعر او را نوعی رمانتسیم ساده و برگردان کارهای( شاید اولیه) شاعران بزرگ پیش از خود او ( از نسل های قبل شعر معاصر ) می نمایانَد. بروز احساساتی که در ظاهر تند نیستند ولی مختص درونی های اوست که توأم با  صداقت و با بیانی ساده و صمیمی ارائه می گردند: اگر دیگر برایت شعر نمی سرودم / به دل نگیر/ تو  هزاران شعر نگفته ای/ من محو شنیدنم/ (ص9) و در صفحه ی 12 : من گم شده ام / نشانی آن شب و آغوشت را/ به جویندگان بده ...!  با مطالعه ی چند باره  مجموعه ی شعر شقایق سوای تسلط یکدست او به خلق بندهای به هم پیوسته ی شعری که  شناخت  او را  نسبت به فاصله گرفتن از نثر به نمایش می نهد این  احساس را به ذهن مخاطب انتقال می دهد که شاعر در یک  ماراتن  تکراری به خیزشی پر از توضیح یک  نفس در حال دویدن است .دویدنی که  نتیجه  اش فقط قدرتمندی شاعر را در دویدن نشان می دهد و خسته شدن مخاطب را که از تأمل و تجسس به  دور نگه می دارد: بیا  بنشین / می خواهم اول تا آخر دنیا را برایت  صرف کنم/ اول تا آخر شخص مفرد«تو»/ (ص14) در یک  جا شاعر خیزی برداشته است تا از مسیری که بی پیج و خم برای رفتن انتخاب کرده است، زیگزاگ کوتاهی بزند: نبودنت را باید در آغوش فشرد/ همچون سیم های خارداری / که  ذره ذره تنت را زخم می زنند (ص24) . وگاهی هم در این رفتن  پرش های قصارگونه ای انجام می دهد: برای نوشتن/ یک دست کم آورده ام (ص25) هنر فقیه علاوه بر داشتن استعداد و قریحه ی سرشار شاعری ، تسلط  بر آبشار سرریز احساساتی است که نگذاشته انبوهی از ناله و فغان را بر فضای شعر بپراکند و همین ویژگی به او فرصت داده تا این گونه و به تدریج به آرامش و پختگی نزدیک شود: تنهایم/ درست شبیه به شنزاری در دشت دور/ که به هر نم باران/ گمان سبز شدنش هست... (ص26) اگر چه درجاهایی هم به گونه ای شتابنده در گودال قطعه ی ادبی سرایی می لغزد : در حجم خالی اتاق غرق می شوم / و می دانم هر ثانیه دراز راهی ست/ که تو را دورتر و دورتر می کند/ چه بی انتهاست جاده ی تنهاییم / برگرد.../ (ص27) از میان بعضی از اشعار او  شعرک های خوبی می شود بیرون کشید: روی کاغذم که جاری می شوی / سراسیمه می شوم! تخت را/ خانه را/ کوچه و شهر را / دنبال تو می گردم .../ ( ص39) انتشار این مجموعه برای شاعرش مفید است از این منظر که از آن تجربه اندوزی کند و با درک و حسی که نسبت به شعر در او وجود دارد ، پربار و شکوفا شود و مضر است که آن را چتری گسترده کند و بر سر خود سایه نماید و بسنده کند به آن و از جایش تکان نخورد ! دعای ما این است  که  تجربه و حرکت نصیب اش گردد.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=6430

نظـــرات شمـــا