کد خبر : 44338       تاریخ : 1394/03/29 12:17:01
هیچکی سی هیچکی قبُول نداره

هیچکی سی هیچکی قبُول نداره

میکانیک کلیل ماشین غومضا داد دِسش گفت:ماشین دُرُس شد.اُما سیت بگم میکانیکی که دَس زده قَد ماشینت ،هیچی حالیش نبیده.ئی آدم بُید برِه فرغون تعمیر کنه نه ماشین.بعد غومضا ماشین روشن کرد از دُم تعمیرگاه اومدیم دَر.گفتم:ننه والله، پات بیل ری گاز تا از دکتر برسیما...

هیچکی سی هیچکی قبُول نداره
میکانیک کلیل ماشین غومضا داد دِسش گفت:ماشین دُرُس شد.اُما سیت بگم میکانیکی که دَس زده قَد ماشینت ،هیچی حالیش نبیده.ئی آدم بُید برِه فرغون تعمیر کنه نه ماشین.بعد غومضا ماشین روشن کرد از دُم تعمیرگاه اومدیم دَر.گفتم:ننه والله، پات بیل ری گاز تا از دکتر برسیما.دوتا خیابون که رد کردیم، رسیدیم مِطِب دکتر.غومضا ماشین نهاد تو خیابون،رفتیم داخل مطب.دکتر سیل دفترچه مو کرد،گفت:سی چه  مادرت بردی پیش ای دکتر، اصن سیچه ای دواها داِدِتِش؟این داروها بریز دور.نمیدونم چرا به بعضیا مدرک پزشکی میدن؟معلومه دکتر مادرت هیچی حالیش نبوده.او باید برِه تو مطب دکترا بشینه ونوبت بده، نه اینکه بیاد تو مطب سی مریض دارو بینویسه. بفرما این داروها را برای مادرت نوشتم برو داروخانه بگیر ویه ماه دیگه بیارش پیش من.بعد غومضا گفت :ننه امشو می خوام برم تو یه محفلی بشینم تو هم بیو بشین،آخر شو می برمت،می رسونمت خونه.با غومضا رفتیم خونه ی که می گفت،دیدیم دو سه نفر نشسن وسی خوشون حرف می زنن. گفتم:ننه اینا چکارِن؟گفت:ننه اینا شاعرن، روشنفکرن ،یکیش یه کاغذی نشونمون داد، گفت:ترا بخدا ئی شاعرن؟سی ای میگن شعر؟سیل شعراش بکنین، بچه ی مدرسِی هم بهز ئی شعر میگه.اصن هشل هف نوشتا،ای، بابا شاعر نیس باید بره بز بچرونه.
تیلیفون غومضا زنگ زد ،سی رفیقاش گفت:ببخشید مو حتما بُید برم یه جُی.با هم رفتیم یه مجلسی،یه آغی نشسه بید وساز نهاده بید وسی خوش رِنگ می زد.سلام علیک کردیم ونشسیم، غومضا سی مردک گفت: راسی فلونی هم خوب ساز می زنه ها.مردک گفت:ساز می زنه ؟ای آدم دسگاه نمی شناسه،نُت بلد نیس.داره کلاه سر مردم میله.
آخر شو از خونیکو در اومدیم،رفتیم خونمون تو کیچه که رسیدیم،غومضا جلوی پُی یه جوونی ترمز کرد.پُرس جوون کرد،می گما راسی رفتی نمایشگاه نقاشی؟ گفت:ها،رَفتُم ،کاشکی نمی رَفتُم.ای عامو نقاشی بلد نی خو.بُید بیلنِش کلاس اول،تا تازه خط کشیدن یاد بیگیره.
رسیدیم دَم خونه ،پیاده شدم،سی غومضا گفتم:ننه والله دنیای عجیبین،هیچکی سی هیچکی قبُول نداره.رفتم تو خونه.جام پهن کردم وتخت گرفتم، خوسیدم.
 


 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=44338

نظـــرات شمـــا