کد خبر : 37611       تاریخ : 1393/12/16 11:24:47
قیمت بوسه و روح خانم مونرو

قیمت بوسه و روح خانم مونرو

در طی سالیان طولانی که درس «روش تحقیق در هنر» و «تاریخ اجتماعی ایران و جهان» را برای دانشجویان رشته های سینما و تئاتر می گفتم، احساس کاملا متفاوتی داشتم: احساس شادی و غم. شادی از این جهت که در میان پسرانِ هر کلاس سه چهار دوستِ ارزشمند و باوفا را می یافتم که هر روز شاهد پیشرفت و موفقیت آن ها بودم...

در طی سالیان طولانی که درس «روش تحقیق در هنر» و «تاریخ اجتماعی ایران و جهان» را برای دانشجویان رشته های سینما و تئاتر می گفتم، احساس کاملا متفاوتی داشتم: احساس شادی و غم. شادی از این جهت که در میان پسرانِ هر کلاس سه چهار دوستِ ارزشمند و  باوفا را می یافتم که هر روز شاهد پیشرفت و موفقیت آن ها بودم، دوستانی پُرشماری که خاطرات و ارتباطات با آن ها، هنوز هم شادی بخش زندگی ام است و غم از این جهت که بسیاری از دختران هر کلاس را می دیدم که هر روز، غم انگیزتر از دیروز، مثل شمع آب می شدند و شاید هیچ چیزی وحشتناک تر از این نباشد که پدری و معلمی شاهد نابودی فرزندان و دانشجویان خود باشد. بسیاری از اینان نه فلسفه هنر را می دانستند و نه چیستی آن را ، بسیاری از این ها به خاطر تفنن، خودنمایی و  شهرت به این رشته ها آمده بودند، اهدافی که اگر هم تحقق می یافت، بسیار گذرا بود و سرانجامش تلخ.
در یکی از روزها در حاشیه کلاس برایشان این جمله از «مریلین مونرو»، یکی از زیباترین و مشهورترین بازیگران هالیوود و خواننده مشهور امریکایی را گفتم:
« هالیوود جایی‌ست که هزاران دلار به دختری می‌دهند تا طبق انتظارها نمایش داده شود. هزاران دلار برای یک بوسه‌ و پنجاه سنت برای روح آن دختر. من هزاران دلار گرفته‌ام اما هنوز از پنجاه سنت خبری نیست.» و سپس سرنوشت او را به بحث گذاشتم اینک دوباره بخشی از آن گفته ها را با شما خوانندگان عزیز و هنرمندان گرانمایه مرور می کنم:
برای کسانی که دهه 1950 و 60میلادی با سینما زندگی می‌کردند، مرلین مونرو یکی از زیباترین زنانی بود که چهره و اندامش روی پرده سینما معمولا فروش یک فیلم را تضمین می‌کرد.
پدر مرلین مونرو هیچوقت شناخته نشد و به گفته خودش هیچ‌وقت با مادر زندگی نکرد و روزگار کودکی را در پرورشگاه گذراند. اما در یازده‌سالگی همه چیز برای او تغییر کرد و زیبایی خیره‌کننده‌اش توجه خیلی‌ها را جلب کرد.
شاید او هیچ‌وقت خودش را با این موضوع وفق نداد که چطور ناگهان زندگی متفاوتی به دور از فقر و تنهایی پیدا کرد و نتوانست درک کند چه اتفاقی درحال وقوع است که او را از یک مدل به خواننده و بعد هم ملکه هنرپیشگان تبدیل می‌کند.
تا این که مریلین مونرو بازیگر سی و یک فیلم سینمایی در روزهای اوج بازیگری در روز ۵ اوت سال ۱۹۶۲ در خانه‌اش در لس‌آنجلس مرده پیدا شد. پلیس گزارش داد که در کنار تختخواب او یک شیشه قرص خواب‌آور پیدا شده و جسد طوری قرار داشته است که دستش به طرف تلفن دراز شده بوده و به نظر می‌رسید با آخرین انرژی تلاش می‌کرده تلفن کند. گزارش پلیس تعبیر به خودکشی مرلین مونرو شده بود تا نتیجه‌ی معاینه جسد از طرف پزشکی قانونی ‌شهر اعلام شود.
رسانه‌های آمریکایی از مرلین که شایعاتی درباره‌ی معاشرت او با دو نفر از خانواده‌‌ی کندی‌ها، رییس جمهور و دادستان موقت آمریکا وجود داشت، به‌عنوان جذابترین و ‌ترین زن آن‌ زمان یاد می‌کردند.
شوخ بودن و حس دلسوزی وی به همه موجودات زنده و اشتیاق وی به برای محبوب بودن و همین طور عشق وی به داشتن فرزند از خصوصیات او بود به گفته كسانی كه او را از نزدیك می شناختند. باور همه این ها در زنی دلفریب که نامش مریلین مونرو بود سخت است. اما او یک انسا ن بود.
موقع مرگ در سال 1962 و در سن 36 سالگی ، ماتیکش شش میلیون و ششصد هزار دلار می ارزید.به وصیت او 75 درصد از املاک وی به مربی بازیگری اولی استرابرگ رسیدو 25 درصد هم به دکتر ماریان کریس که رونکاوش بود.مقرری سالانه 5000 دلاریِ به مادرش گلادیز بیکر الی رسید. وقتی که دکتر کریس در سال 1980 در گذشت ، 25 درصد سهمش را به یک موسسه روانپزشکی کودکان به نام آنا فروید سپرد و از زمان مرگ استرابرگ در 1982 هم 75 درصد سهم او توسط بیوه اش آنا و وکیلش ایروینگ سیدمان اداره می شود.
وقت تولد مو مشکی بود.
موقع مرگ گوشی تلفن دستش بود.
اغلب اوقات با زندگی نامه آبراهام لینکن رویت می شد.
اولین باری که می خواست به عنوان مریلین مونرو امضا کند نمی دانست که آی را کجای مریلین بگذارد.
عینک می زد.
التون جان ستاره بریتانیایی موسیقی پاپ و راک ، ترانه ای به نام "شمعی در باد" در ستایش او تصنیف کرد.در 1997 این آهنگ را به یاد شاهزاده دیانا که مثل مریلین گرفتار یک مرگ نا به هنگام شده بود با یک شعر جدید بازخوانی کرد.
در خاطراتش می گوید عاشق ظاهر طبیعی عکس ها هستم. این نشان دهنده زندگی شخصی آنهاست.دوست دارم که ببینم چیزی در درونشان اتفاق می افتد.
مشکل این است که خودم خودم را اداره می کنم که یک هنرمند بشوم، و صادق هم باشم ، گاهی هم حس می کنم که دارم دیوانه می شوم. دارم تلاش می کنم که حقیقی ترین بخش وجودم را بیرون بکشم و این خیلی مشکل است. وقتهایی هست که با خودم فکر می کنم"تمام کاری که می کنم صحیح است" اما گاهی اوقات این به سادگی بوجود نمی آید. همیشه این حس مرموز را دارم که یک چیز جعلی هستم، یک چیز ساختگی یا یک چنین چیزی.
بیشتر از همه چیز دلم می خواهد یک ستاره بزرگ باشم. این چیز گرانبهایی است.
آن وقت ها جهان اطرافم یک طورهایی عبوس و گرفته بود. یاد گرفته بودم این طور وانمود کنم که جلوی این ظلمت را گرفته ام.تمام دنیا به نظرم کوچک می رسید...  (حس می کردم) در کل ، تمام کارهایی که می توانست انجام دهم این بود که یک جور بازی نمایشی را جعل کنم(درباره مراجعه چند باره اش به موسسه بازپروری کودکان)
پول ارضایم نمی کند ، فقط می خواهم عجیب و غریب بلشم.
وقتی یک دختر بچه بودم هیچ کس به من نگفت که خوشگلم.به همه دختر بچه ها باید گفت که خوشگل اند حتی اگر اینطور نباشد.
سگ ها هیچ وقت گازم نگرفته اند.این کار فقط از آدم ها بر می آید.
می دانم که متعلق به مردم و جهانیان هستم، نه به این خاطر که با استعداد یا حتی خوشگلم. بلکه به این خاطر که هیچ وقت متعلق به چیز یا کس دیگری نبوده ام.
می خواهم پیر شوم بی آن که پوست صورتم را بکشم...می خواهم این شجاعت را داشته باشم که به چهره ای که ساخته ام وفادار باشم.
می خواهم یک هنرمند باشم... نمی خواهم به عنوان یک تحریک کننده سلولوئیدی به مردم فروخته شوم.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=37611

نظـــرات شمـــا