کد خبر : 28193       تاریخ : 1393/09/19 10
بیمارستان قلب

بیمارستان قلب

چند ماه گذشت ودوارتی رفتم هِل حاج یحیی.گفتم:حاجی التماس دعا داریم.یه کمکی سی بیمارستان بکن.گفت:دکتر چه شانس بدی داری،هر وقت میای وضع مالیمون خرابن ودسمون تنگن.

 آغی دکتر رفیق پسرم غومضان.سیم یه تعریفی کرد که دلم تش گرفت.منم سیتون از زبون دکتر تعریف می کنم :
یه کُشه کم وکسری بیمارستان کلافم کرده بید.مریض بدبخت می یومد،ما هم هیچی نداشتیم که جواب دُرُس حسابی بیدیمش.دسپاچه شدم،گفتم برم با چن تا تجار شهر گپ گفتار کنم بلکم از ئی همه پیلی که دارن،یه کمی کمک کنن تا مردم تو عذاب نباشن.هروقتم که سی مسئوِلی شهر می گفتم،می گفتن:بودجه نیس با همی اینُی که داری بساز.مملکت فعلا آس وپاسن.سرتون درد نیارم،رفتم پیش حاج یحیی.سیش گفتم:عامو در راه خدا،در راه پیغمبر،یه کمکی کنین دوتا قرون پیل بیدین تا بتونیم بخش قلب درُس راسش کنیم که همشهریامون ایقه عذاب نکشن وتو انتظار نباشن،سی نوبت قلب.حاج یحیی گفت:بخدا بجون بچه هام بازارخرابن،آه در بساط نداریم.اُما همو سال رفت حج ویه عروسینی سی پسرش تو شیرازگرفت که صداش همه جا پیچید.گفتم:اقلا یه تخت پزشکی ویه دستگی نوار قلب بسونین ،خُدی نکرده بدرد خوتونم شُید بخوره.حاج یحیی در اومد گفت:آغی دکتر مو میگم نرَم تو میگی بدوشش.ما عامو سی امورات روزانه مون دسمون تو سرمونن.حالا چطور کمک بیمارستان کنیم؟
ئی گذشت تا یه دفعه دیدم تو بیمارستان ولوله در گرفته.گفتم:چه خبرن؟گفتن:حاج یحیی قلبش خراب شده اُوردنش بخش اورژانس.رفتم تا ها شُلغن.بچه هاش وزنش وچن تا تجارا هم اومده بیدن وسر وصدا می کردن که بیمارستان هیچ نداره.پسرش اومد هلم،گفت:آغی دکتر یه کاری سی بوام بکن.سیل کردم تا هیچ تختی تو سی سی یو خالی نیس.ئی هل بزن،اوهل بزن،با هزار بدبختی یه جُی سیش دُرُس کردیم واز مرگ حتمی نجاتش دادیم.
ایم بگم که خوش هی التماس  والتجا می کرد ومی گفت:نجاتم بدید،نجاتم بدید،هر کاری که بخواید سی بیمارستان می کنم.
چند ماه گذشت ودوارتی رفتم هِل حاج یحیی.گفتم:حاجی التماس دعا داریم.یه کمکی سی بیمارستان بکن.گفت:دکتر چه شانس بدی داری،هر وقت میای وضع مالیمون خرابن ودسمون تنگن.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=28193

نظـــرات شمـــا