کد خبر : 101834       تاریخ : 1397/05/20 10:16:36
سَبکِ هندی

سَبکِ هندی

از بینِ این نشریات یکی نیز به نام «پیغام»، با مدیریّتِ جناب دکتر «رضا معتمد» است که خوشبختانه در این هفته «بیست و یکمین سال انتشار»ش را جشن می گیرد.

غلامرضا ایزدپناهی
امروز، دوشنبه پانزده امرداد 1397، یکی از «بستگان»، تا دیروقت، مهمان من بود. متوجه شد که من احتمالاً کاری دارم. گفت: مزاحم نباشم! گفتم: نه، به هیچ وجه. ولی، با شرمندگی و پوزش، توضیح دادم که چند دقیقه ای باید برای «هفته نامه پیغام»، یکی از نشریات معتبرِ بوشهر، مطلبی تهیّه کنم.
گفت: در مورد چه چیزی می خواهی بنویسی؟ گفتم: واقعیّت اینکه بوشهر بندری است قدیمی و در طولِ تاریخش با بنادر کشور ها و سرزمین های مختلفی ارتباط تجاری و آمد و شد داشته و این امر باعث شده بود که ملیّت های گوناگونی، با عقاید و مذاهب گوناگون، به اینجا رفت و آمد کنند و در آن ساکن شوند، به گونه ای که حتا تا یک نسل پیش می شد دید که مسیحی و کلیمی و زرتشتی و هندو در کنار اکثریّتِ مسلمانِ با فِرقِ متفاوت، بدون کمترین مشکلی با هم روزگار می گذرانیدند. به همین سبب، مردمان این دیار، به اصطلاح امروزی، بسیار اهلِ «تسامح و تساهل» بودند، کما اینکه من خود، در جایی، بوشهر را «شهر مُدارا» نامیده ام. ولی شوربختانه، مدت ها بود که این اخلاق نیکو، با تغییر نسل و اتفاقات ناخواسته، موردِ بی مهری قرار گرفته و به فراموشی سپرده شده بود. تا اینکه از بیش از سی سال پیش، به همّت برخی از افراد فرهیخته، این شهر دوباره صاحبِ نشریّه شد؛ نشریّاتی که، عمده تلاششان، در جهتِ افزایش سطح آگاهی و همبستگی و به ویژه «تسامح و تساهل»، از طریقِ «دموکراسی» است و در این زمینه تا حدودی هم موفّق بوده اند. از بینِ این نشریات یکی نیز به نام «پیغام»، با مدیریّتِ جناب دکتر «رضا معتمد» است که خوشبختانه در این هفته «بیست و یکمین سال انتشار»ش را جشن می گیرد.
گفت: حالا چرا با این عجِله می نویسی؟ گفتم: راستش اینکه؛ امروز پیامکی از سوی جناب دکتر دیدم که آخرِ شبِ دیشب ارسال شده بود و در آن خواسته بود که: به مناسبتِ بیست و یکمین سال انتشار پیغام، مطلبی حدودِ سیصد-چهارصد کلمه بنویسم و اینکه، تا امروز به دستش برسد ولی برایم عجیب بود! گفت: چرا عجیب؟ گفتم: آخر، من دیروز خدمتِ ایشان بودم، در این مورد چیزی نگفت! گفت: این جناب دکتر در «هندوستان» درس خوانده؟ گفتم: گمان نمی کنم. گفت: «سَبکِ هِندی» را می شناسد؟ گفتم: کاملاً، او دراین زمینه استاد است. گفت: آها، دُرُسته!
فراموش کردم بگویم که این «بستگانِ» ما راننده تاکسی است و در تمامِ طولِ زندگی اش، فقط یکبار، یک هِندی را از هتلِ محلِ اقامتش در بوشهر به فرودگاه رسانده است. به همین سبب خود را وارد به تمامِ مسایل هند می داند و با فراغ دستیِ مثال زدنی، کلیّه اطلاعات هندوستان را بی دریغ در اختیار دیگران می گذارد و صد البتّه، مرجعِ ما در مسایل هند است! لذا گفت: می دونی که من در «امور هند» واردم! گفتم: کاملاً! گفت: این دوست بزرگوارتان، جنابِ دکتر، «دموکراسی» را به «سبکِ هندی» رعایت کرده! گفتم: به سَبکِ هندی؟! گفت: آره، می دونی که هند بزرگترین دموکراسی جهان است. از سویی دومین، شاید هم اولین، کشور پُرجمعیّت جهان می باشد و برای کنترل جمعیّت مشکلات بسیار زیادی دارند. دولت هند نمی تواند مثلِ چین، به زور، جمعیّت را کنترل نماید، بنابرین برای این کار، متوسّل به «دموکراسی» می شود. گفتم: چطور؟ گفت: از طریقِ «سیلِ مصنوعی» کنترل جمعیّت می کنند، مثلاً بدونِ اطلاع قبلی، وسطِ پخشِ یک برنامه، لحظه ای برنامه را قطع نموده و اعلان می کنند: «همین لحظه دریچه های فلان سَد باز گردیده و در نتیجه در مسیر پایین دستِ آن سیل به راه خواهد افتاد!» چند ساعت بعد، جمعیّتِ پایین دست به یک سوم کاهش می یابد! هم دموکراسی رعایت گردیده هم جمعیّت کنترل شده! این دوستِ هندی ام می گفت: من به خاطر وجود همین دموکراسی، از چند کنترلِ جمعیّت جان سالم به در برده ام و اگر دموکراسی نبود من تا کنون زنده نبودم. یک بار در مسیرِ خانه، رادیوی ماشین در حالِ پخشِ ترانه ای بود؛ چند ثانیه برنامه قطع شد و گوینده اعلان کرد: «همین لحظه دریچه ی سَدِ بالادستِ شهرِ ما باز گردیده است.» من بلادرنگ به بالای نزدیک ترین نارگیل رفتم. لحظاتی نگذشت که؛ جمعیِتِ زیادی در آب، به سوی پایین دست، می غلتیدند. در این بین، دوستم «سورنجیت سیکاند» را دیدم که درون تشتی نشسته بود و درحالی که گرداب او را گِردِ خود می چرخاند، مُعترضانه می گفت: این چه دموکراسی است، چرا قبلاً اطلاع نداده اند که می خواهند دریچه سَد را باز کنند؟ من گفتم: چرا، همین چند لحظه پیش رادیو اطلاع داد. گفت: آها، میگم چرا رفتی بالای نارگیل! و لبخندی بر چهره اش نشست؛ لبخندی رضایت بخش، لبخندی حاکی از رعایتِ دموکراسی در کشورش، در حالیکه سیل او را به سوی خلیجِ بنگال می بُرد!
همین «بستگان» ما گفت: از طرفِ من هم به «هفته نامه پیغام» و در رأسِ آن جناب آقای «دکتر معتمد»، بابتِ «بیست و یک سال» تلاشِ خستگی ناپذیرش در راستای «نهادینه کردنِ دموکراسی»، خجسته باد بگو.         

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=101834

نظـــرات شمـــا