کد خبر : 101806       تاریخ : 1397/05/18 12:14:40
تا باشد و نباشد...
برای 20سالگی پیغام؛ جوانی که پیر است؛

تا باشد و نباشد...

20 سال پیش در چنین روزهایی، هفته‌نامه «پیغام» با شوق و ذوق وصف‌ناپذیری به سردبیری نگارنده این سطرها آغاز شد. در میانه‌ی دهه 70 تا قبل از دولت احمدی‌نژاد، فرصتی نسبی پیش آمده بود که می‌شد در آن کار روزنامه‌نگاری کرد، تا حدودی کجی‌ها را یادآور شد و کاستی‌ها را برشمرد.

اسماعیل منصورنژاد (اولین سردبیر پیغام)

20 سال پیش در چنین روزهایی، هفته‌نامه «پیغام» با شوق و ذوق وصف‌ناپذیری به سردبیری نگارنده این سطرها آغاز شد. در میانه‌ی دهه 70 تا قبل از دولت احمدی‌نژاد، فرصتی نسبی پیش آمده بود که می‌شد در آن کار روزنامه‌نگاری کرد، تا حدودی کجی‌ها را یادآور شد و کاستی‌ها را برشمرد. از آغاز و ظهور «احمدی‌نژاد» به بعد، کسانی که سال‌ها است دچار یبوست فکری و انجماد روحی و روانی‌اند، از اینکه قرار است در «دولت ارزش‌ها» روزنامه‌نگاری به سرنوشتی تلخ دچار شود، آواز شادی و پیروزی سر دادند. همین نیز شد و دیری نپایید که به مرادشان رسیدند.
از آن روز، وقتی بذر ناامیدی در زمین کاغذ کاشته شد و حضرات به خیال خود راحت و آسوده شدند، روزنامه‌نگاری از محتوا تهی شد، از شکل و قیافه افتاد و فضا به سمت تاریکی رفت. از سوی دیگر، فضا اما چنان برای دغل‌بازان، چاکران، چاپلوسان و نوچه‌هایشان باز شد که در میانه‌ی دولت «ارزش‌ها»، به تعبیر سعدی علیه‌الرحمه «...فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی‌الجمله نماند از سایر معاصی منکَری که نکرد و مسکری که نخورد.»* و سرانجام کاخ‌ها در سایه‌ی تاریک اثر مثبت مطبوعات برافراشتند و چیزی نگذشت که کاخ ارزش‌های ادعایی فرو ریخت و شیرینی شادمانی روزهای سرکوب مطبوعات آزاد در دهان «ارزش‌مداران» ماسید، برخی از آنها عبرت گرفتند و برخی هنوز در همان توهم به سر می‌برند و حالِ امروز را که نتیجه بستن سنگ‌ها و رها کردن سگ‌هاست، نمی‌بینند؛ هرچند تا خرخره زیر هزار بار ویرانگر گیر افتاده‌اند و نمی‌دانند هر چه می‌کشند، زیر سر همان شادمانی بود که می‌انگاشتند اگر مزاحمان قلم به دست از سر راه کنار روند، روزهای شیرینی در انتظارشان خواهد بود؛ اما دیدند که چنین نشد و حلقوم همه‌شان تلخ است و هنوز که حتی حساب و کتاب آغاز نشده، مزه «شجره زقوم» را در دهان خود احساس می‌کنند.
با همه اینها، در این فترت، «پیغام» نیز در نیم‌بند تنفس سایر مطبوعات شریک بوده و خود را نگاه داشته تا باشد و نباشد. باشد تا آیین قلم و کتاب برقرار باد و نباشد تا یقه‌اش نگیرند که چرا خوابی را آشفته می‌سازی و می‌خواهی کجی‌های بی‌شماری که خیلی‌ها را راست نگه می‌دارد، به سامان کنی. با همه اینها، «پیغام» اما ساکت نبوده و در حدود توان خود، گفتنی‌های را گفته و بر کردار سعدی شیراز راه رفته که می‌فرماید:
گر چه دانی که نشنوند بگوی
هرچه دانی ز نیک و ز پند
زود باشد که خیره‌سر بینی
به دو پای اوفتاده اندر بند
هرچند امروزه دیگر رمقی نمانده و امیدی نیست که «چه» گفته شود و «چگونه». حجم اندوه‌باری چنان است که نمی‌دانی بر کدام‌یک دست بگذاری و به چه قیمتی؟ که هزینه‌ها افزون بر درآمد است. هر چه نیز پیش‌تر می‌رویم، تندخویی ارباب قدرت بیشتر می‌شود و مخاطبان حاکم و «مسئول» میل کمتری برای شنیدن نصیحت دارند. اینجا است که وقتی حتی مطلبی می‌نویسی که در «تمجید و انتقاد» است، بلادرنگ او که زور دارد و حرفش نیز مشتری، با فلان مدیر مسئول تماس می‌گیرد تا برای مطلبی که او به درستی نخوانده، اما گفته‌اند «ناراحت‌کننده» است، چاره‌ای بیندیشد. مخاطب تماس نیز که نمی‌خواهد «سرِ نِه درد» را دستمال ببندد، نوشته را برمی‌دارد تا «باشد و نباشد».
اینکه چه خواهد شد، معلوم است؛ اما «نشر کاغذی» رو به افول است و امروزه دنیای آزاد و فضای مجازی هم مخاطب دارد و هم از نظر مادی بسیار کم‌هزینه، ولی همچنان هزینه‌های معنوی بالا است و علامت و اشارتی نمی‌بینیم که بخواهند مثقالی بر جرأت بیافزایند تا مطبوعات آزاد زشتی‌ها و نادرستی‌ها را برملا سازند. هرگاه نیز ارباب مطبوعات را دعوت‌ می‌کنند، می‌خواهند آب «توبه» به آنان بخورانند که «چنین بکنید و چنان مکنید» و پیداست هنوز عبرت نگرفته‌اند که اگر نگیرند:
زود باشد که خیره‌سر بینی
به دو پای اوفتاده اندر بند

پی‌نوشت‌ها:
......................................
*گلستان سعدی، باب هفتم، حکایت شماره 5 (در تأثیر تربیت)
**سال گذشته برای یکی از نشریات استان (و نه پیغام) مطلبی انتقادی و جانبدارانه و حتی به سود یک تشکیلات نوشتم که یک روز بعد چون خوشایندشان نبود، برداشته شد تا خطاهایشان برملا نشود؛ هرچند بخواهی هنر و عیبش را در کنار هم بگویی. بی طاقتی تا به این حد است که همه را ناامید کرده است.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=101806

نظـــرات شمـــا