| |
 |
|
فرمان جهان مطاع همایونی در باب نکاح مدیران عذب اوغلی |
|
|
|
به مجرد وصولِ رایتِ عالی از خراسان شمالی به بلاد بوشهر و نزول اجلالِ همایون فال به عمارت کیوان اشارتِ بلدیه ی بوشهر، به حکمِ کیاست و به یمن هوش و سیاست واقف شده ایم که همه ی معضلات ایرانی بل جهانی از قحط و سیل و غلاء و گرانی همه به علت وجودِ نامسعود صاحب دیوانان و پیشکاران مجرد و عذب اوغلی در این بلدیه بوده چون ابلیس پر تلبیس با وساوس خویش نمی گذارد آنان چنان که بایسته است به خدمت شایسته مشغول باشند. علی ایحال به
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
پروکراستاندیشی / اقتدارطلبی |
|
|
|
داود خزايي
پروکراستس (Procrustes) یا همان پروکراست شخصیتی است در اساطیر یونان که قلعه¬ای برای خود دارد و رهگذران را به آنجا فرامی¬خواند و شب¬هنگام آنان را بر تختی ویژه می¬خواباند و به آنها می¬گوید که این تخت برایتان آسوده¬ترین خواهد بود چرا که جادویی است و درست اندازۀ آن کس می¬گردد که بر آن بخوابد. بعد به سراغشان می¬آید و می¬گوید اگر تخت بزرگ¬تر از توست، تو را کش می¬آورم که اندازه¬ات شود و اگر کوچک¬تر سر یا پایت را می¬بُرم تا
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
کد مطلب : 2701 |
تاریخ : ۰۶/۰۵/۱۳۸۹ |
|
|
|
|
|
آه ای خدا! |
|
|
|
|
آه ای خدا!
مهدي جهانبخشان
دیروز صبح که رفتم سر دکون میوه فروشی، دیدُم زن خداکرم نِشسه تو میوه ی چلقیده ها و آلو و پیاز گند کرده ها، هاسی می گرده که بَلکم دو تا دونه ی پیازی، آلونی، سیبی پیدا کنه دکون دارم اینا ارزون تر حساب می کنه. گُی وختی دلش می سوزه از زنا پیل نمی سونه، سرقضا یکی دو تا هم نیسن، بعضیا صبح گَه میان بعضیا هم روشون نمی شه آخرِ شو میان میوه و پیاز جمع می کنن.
سی زینب کل قاسم گفتم: ئی زن خداکرم هم خو بدبخت روزگار «جُی رسیده که میوه گند کرده جمع کرده.» گفت: والهه چه بگُم روزگار یه طوری عرصه بر مردم تنگ کرده که صُبا مو و تو هم بُیَد همی کارکو کنیم. می نه می فهمی چه وعض زندگینی داره؟بچه خو بدبخت زن اسد، هر روز بیکار هر روز بیکار، ئی شرکت او شرکتم که می رفت، کار تعطیل می شد درش می کِردِن. از اونجُی که آدم بدبختو ریش میباره. نِشِس با ئی بیکار، با او بیکار، آخرشم معتاد شد دیگه آخر کاری تزریقی شد، سیزن زد تو گردن خوش. گردنش چرک کرد، عفونی شد مرد. ئی از او بِچَش. بچه ی بعدیم خو، همی جور بیکاری کشید رفت تو یه شرکتی گیرِ کار شد، بُهتون زدِن دُمش که دُزی کردی، ئی هم انداختن زندان. حالا ئی بدبخت با پیل بازنشسی خدا بیامرز خدا کرم، هم بُیَد کُم زن بچه ی دوتا پسراش پُرکنه هم یه چی بیسی کنه تو زندان سی او هَمَم پیل گشت گیرون اُو و برق و تیلفون بده. چه بُگُم که نگفتنش بَهضِن. یه دوتا جوونم بیدِن داشتن حرف روزگار می زدن. یکیش گفت: بوا صد و شصت میلیارد تمن داره. می فهمی یانی چه؟ رفیقش گفت: والهر دُرُس تو مغزم نمی شینه. پسر اولی گفت یانی ایه مثلاً خوت که مُی هشصد و خورده ای حقوق می گیری، صد سال بگذره و پیلت جمع کنی و نخوری ری هم دیگه میشه یک میلیارد تمن. حالا صدِ شصتا صد سال حساب کن. فهمیدی یا نه؟ پسر دومی گفت: بوا. بوا مو دراومدم گفتم: ای والها کی صد شصت میلیارد تمن داره؟ با کی هسین؟ پسرو در اُومد گفت: آغی محصولی تو نمی شناسیش.
همی جور که حرف می زدیم، کَل بتول اومد گفت: رادیو گوش کردین؟ مو در اومدم گفتم چه شده مگه؟ کل بتول گفت: پنج تا دُز گرفتن تو همدون. دسا شو قطع کردن. یه زنی تو سوزی فروشی گفت: حقشونن. بُیَد بکنن تا عبرت بشه سی باقی دیگه و دُزی نکنن.
بعد زن خداکرم پیاز و آلو و میوه ی گندکرده هاش اُوُرد نهاد ری ترازو دکوندار گفت بکش واله بینیم چقدر می شه. مردک کشیدش گفت سه تمن می شه. زن خداکرم سیل تو کیف کرد تا نداره. گفت: رحیم والله قربونت برم بزنش تو حساب تا سیت بیارم. دکوندار گفت: چقد بزنم تو حساب؟ بی زحمت: کیسه بنداز تو دکون برو پیلت بیار جنست ببر. زن خداکرم کیسه نهاد ری زمین از در که صحرا شد گفت: آه اِی خدا.
|
|
|
|
 |
| |
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
در بیان سبب عطایای دولت علّیه ! |
|
|
|
به میمنت و مبارکی دوام دولت همایون و مهر و عطا و بخشش و گشاده دستی روز افزون، از اکناف و اطراف ولایات و دهات ممالک محروسه خبرهای خوش یکی پس از دیگری واصل می شود از جمله این که چاکران و گماشتگان بلاد و ولایات در تمام صفحات ممالک محروسه سخت مشغول رساندن عطایا و هدایای دولت علِّیه از برنج و روغن و گوشت و علی الخصوص سیب زمینی که این یکی دو سال کمبودش غلغله در سفره ی رعیت انداخته بود، هستند و عالیجاه همایونی خود
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
 |
|
تعداد مطالب : 1861
تعداد پيغامها : 139
آمار بازدید : 176840
افراد آنلاين : 1
|
|
|
 |
|
|
|