| |
 |
|
فرمان جهان مطاع همایونی در باب نکاح مدیران عذب اوغلی |
|
|
|
به مجرد وصولِ رایتِ عالی از خراسان شمالی به بلاد بوشهر و نزول اجلالِ همایون فال به عمارت کیوان اشارتِ بلدیه ی بوشهر، به حکمِ کیاست و به یمن هوش و سیاست واقف شده ایم که همه ی معضلات ایرانی بل جهانی از قحط و سیل و غلاء و گرانی همه به علت وجودِ نامسعود صاحب دیوانان و پیشکاران مجرد و عذب اوغلی در این بلدیه بوده چون ابلیس پر تلبیس با وساوس خویش نمی گذارد آنان چنان که بایسته است به خدمت شایسته مشغول باشند. علی ایحال به
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
پروکراستاندیشی / اقتدارطلبی |
|
|
|
داود خزايي
پروکراستس (Procrustes) یا همان پروکراست شخصیتی است در اساطیر یونان که قلعه¬ای برای خود دارد و رهگذران را به آنجا فرامی¬خواند و شب¬هنگام آنان را بر تختی ویژه می¬خواباند و به آنها می¬گوید که این تخت برایتان آسوده¬ترین خواهد بود چرا که جادویی است و درست اندازۀ آن کس می¬گردد که بر آن بخوابد. بعد به سراغشان می¬آید و می¬گوید اگر تخت بزرگ¬تر از توست، تو را کش می¬آورم که اندازه¬ات شود و اگر کوچک¬تر سر یا پایت را می¬بُرم تا
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
کد مطلب : 2687 |
تاریخ : ۲۸/۰۴/۱۳۸۹ |
|
|
|
|
|
ذكر كرامات مولانا عباس قلي پور در قطع ريشه ي بي سوادي ! |
|
|
|
|
ذكر كرامات مولانا عباس قلي پور در قطع ريشه ي بي سوادي !
مديرکل نهضت سوادآموزي استان بوشهر گفت: براساس برنامه راهبردي تنظيم شده که به تصويب ستاد اجرايي سوادآموزي استان بوشهر براي سال جاري رسيده شهرستانهاي جم، گناوه و دشتي امسال به مرحله کامل باسوادي مي رسند و شهرستان هاي دير، کنگان و دشتستان نيز تا پايان سال 90به مرحله باسوادي خواهند رسيد.قلي پور يادآور شد: همچنين شهرستانهاي ديلم، بوشهر و تنگستان به مرحله کامل باسوادي رسيده اند.وي اضافه کرد: در صورت تاييد مرکز استان جشن باسوادي استان بوشهر سال آينده برگزار خواهد شد. ( خبرگزاري ايرنا )
آورده اند که شیخ الاکابر و بدرِ مُنیرِ معابر، آن سر سلسله ی قبیله¬ی علم افروزی و آن طلایه دارِ نهضت سواد آموزی، آن نو گل خندان، آن سرور خالي بندان، آن گَرد هر نامرادی از رُخَش دور؛ آن مرد کمی تا قسمتی بور؛ مولانا عباس قلی پور - اَدامَ الله طول ریاسته- روزی بر کرسیِ ریاست و تختِ کیاست نشسته و دل از کمندِ هر غم گسسته؛ کبکش خروسخوان و لبش خندان و دلش شادان در حلقه ی مریدان و خادمان چنین فرمود که آنک درخت کوشش چند ساله ی ما ثمر داده و شاخ اقبال مان بار و بر. بحمدالله و عَونِه جمله ی اکابرِ بی سواد در سرتاسرِ این ولایتِ بوشهر به یمنِ تدبیرِ ما باسواد گشته همگی از کمندِ جهل و بی سوادی رَسته و بر اسبِ مراد با سوادی نشسته اند و حال، هر یک در گوشه ای خود چراغ دار ِعلم و معرفت شده اند و بر ماست که از این خجسته فالی و اقلاً از باب خوش خیالی جشن با سوادی گیریم که ما را از مولانا «کرمی» امیرِ سابقِ دیوان¬خانه¬ی اشتغال چیزی کم نباشد که هم سال ها پیش از ما در این دیار جشن اشتغال گرفت و جهان را در قیل و قال گرفت. پس باید که هلهله در کوی و برزن افکنیم که در سرتاسرِ این ولایت از بوشهر تا برازجان و جنّابه و دیلم و کنگان و دیّر و سیراف و عسلویه و چاه مبارک همه به فیضِ سواد رسیده و از خیرات و برکات وجودِ دانش اندودِ ما چشیده اند و جز چار پنج درصدی از قافله¬ی پیران و گروه گوشه¬گیران، همگی از حضیضِ جهل به اوجِ علم پریده اند و این چار پنج درصد را هم یا ما از چشمه¬ی فیّاضِ سوادمان سیراب می کنیم یا حضرت عزراییل با آتش نهیبِِ خود کباب خواهد فرمود. جمله¬ی مریدان از این سخنانِ شیخ مسرور گشته هلهله¬کنان بر پای او فتادند و زبان به تهنیت گشادند مگر این خبر به گوشِ اصنافِ پیرانِ سواد نادیده رسید، هِزاهِزی در میان آنان افتاد که این شیخ چه می گوید؟
پاره¬ای گفتند مگر این شیخ معجزتی داند که ما را در اندک مدّتی سواد آموختن تواند. پاره¬ای گفتند مگر این شیخ را با حضرت ملک الموت مراوده ای یا معاملتی باشد که خواهد با پایمردی او ریشه ی پیرانِ بی سواد از این ولایت برکند. گویند این پرسش نزد شیخ عباس بردند، گفت ما اصلاً آنان را در حساب خلایق نیاورده ایم!
نقل است که روزی یکی از مریدانِ شیخ، نامش احمد، به قصدِ سوال و با زبان ادب و ارادت و ملایمت و ملاطفت پرسید: یا شیخ چگونه است که در بلاد سويیس آن گاه که سالیان سال پیش تر از این خواستند بر مرگ بی سوادی پای کوبی کنند، آن پای کوبی را با رحیلِ آخرین پیرِ بی سوادشان از این جهان مقارن کردند اما در بلادِ ما هنوز بسیار پیرانِ بی سواد نه بل جوانانِ محروم از فیضِ سواد باشند پس مراد از این جشن چیست؟ گویند شیخ را از این سوال، عظیم تغیّری حاصل شد چنان که بانگ بر احمد زد و بر سبیل غضب فرمود: سوییس ، سوییس! کم گوی از این دیار ابلیس. ما را با آن بلاد کفر چه کار است؟
هم نقل است كه روزي مريدان را گفت: تبر آريد؛ آوردند. پس گفت مريدان را كه دانيد بي سوادي في المثل چه باشد؟ گفتند: نه. گفت: چون اين درخت و اشارت كرد به درختان دارالعلم نهضت و گفت: ما ريشه ي اين درخت بركنيم. يكي از مريدان گفت: اي شيخ ما از جمله ي اكابر بوده ايم. بر سبيلِ مثال ما را ياد ده كه چگونه؟ گويند كه شيخ دست به كار شد و تا ميان روزي چندين درختِ دارالعلم از ريشه بينداخت از شدت كياسَتي كه داشت و آن مريد را گفت : اين گونه ! هم از اين روي بود كه وي را «شيخ ريشه سوز» نيز گفته اند!
هم نقل است که روزی دیگر مولاناعباس در جمع اصحابِ قلم می گفت که ما عن قریب جشن با سوادی گیریم. یکی از اهل قلم بر سبیلِ سوال پرسید: ای شیخ! از بی سوادان این دیار چند نفر را شهد سواد چشانده اید؟ شیخ پاسخ داد: زیر 30سالان را تا 98 در صد و زیر 50 سالان را تا 96 درصد! آن شخص دگربار پرسید: یا شیخ! پس بالای 50 سال ها را از چه رو در حساب نیاورید؟ مگر نخوانده اید که سعدی علیه الرحمه گفته است:
ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روزه در یابی
شیخ گفت: ای جوانک! ما در جایی مصرع دوم این بیت را طوری دیگر دیده و خوانده ایم و اَصَح آن باشد که ما خوانده ايم و راست اين است كه شیخ اجل گفته است:
ای که پنجاه رفت و در خوابی می خوام این پنج روزه را هم در نیابی!
و فُضَلا و عُقَلا و سخن سنجان دانند که بر حسب وزن و قافیت و فصاحت، روایت مولانا عباس از سعدی تا چه حد به صواب، نزدیک تر است!
هم گفته اند که روزی را که شیخ عزم بپا داشتن جشن فرموده بود، جمعیتی عظیم گرد آمده بود. شیخ ما را –حفظه الله – با کوکبه ای هر چه تمام تر در بلند جایی کرسی نهاده بودند و خیل ملازمان به رکاب وی ایستاده یکی وی را باد می زد و یکی گلاب بر سر می پاشید و یکی شربت پیش می نهاد و مردم فوج فوج به تهنیت می آمدند و بوسه بر دست مبارکش می دادند و دامان به هدیتی می گشادند. از آن میان مریدی پرسید: ای شیخ! اکنون که کارِ سوادِ این ولایت به کرامت تمام کردی، پس ازاین چه خواهی کرد؟ مولانا عباس بادی به غبغب مبارک انداخته، مرید را فرمود: پس از این قصد دارم که روی به بلاد زنگبار آرم و جمعیت اکابرِ بی سوادِ آن جا را به مددِ همین کرامتی که بلادِ بوشهر را موهبتِ سواد بخشیدم، با سواد کنم و پس از آن روی به چین و ماچین آرم و پس از آن عزمِِ دیارِِ فرنگ کنم که دیری است در منجلابِِ جهل غرق است و پس از آن ... و گویند که شیخ تا ساعتی همچنان نام بلاد را بر می شمرد و مریدان متحیرانه سر می جنباندند سر جنباندنی... و کس را وقوف نه که شیخ را مالیخولیای خالی بندی گرفته است. پس شاعری از شعرایِ رکابِ شیخ فی البدیهه این بیت ها گفت:
قلي پور اي زكار خويش خرسند بنازم اين همه خرسندي ات را
جهان مبهوت خالي بستنت شد برافشان نُقلِ خالي بندي ات را
بزرگا مردا كه شيخ ماست!
|
|
|
|
 |
| |
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
در بیان سبب عطایای دولت علّیه ! |
|
|
|
به میمنت و مبارکی دوام دولت همایون و مهر و عطا و بخشش و گشاده دستی روز افزون، از اکناف و اطراف ولایات و دهات ممالک محروسه خبرهای خوش یکی پس از دیگری واصل می شود از جمله این که چاکران و گماشتگان بلاد و ولایات در تمام صفحات ممالک محروسه سخت مشغول رساندن عطایا و هدایای دولت علِّیه از برنج و روغن و گوشت و علی الخصوص سیب زمینی که این یکی دو سال کمبودش غلغله در سفره ی رعیت انداخته بود، هستند و عالیجاه همایونی خود
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
 |
|
تعداد مطالب : 1861
تعداد پيغامها : 139
آمار بازدید : 176839
افراد آنلاين : 1
|
|
|
 |
|
|
|