| |
 |
|
فرمان جهان مطاع همایونی در باب نکاح مدیران عذب اوغلی |
|
|
|
به مجرد وصولِ رایتِ عالی از خراسان شمالی به بلاد بوشهر و نزول اجلالِ همایون فال به عمارت کیوان اشارتِ بلدیه ی بوشهر، به حکمِ کیاست و به یمن هوش و سیاست واقف شده ایم که همه ی معضلات ایرانی بل جهانی از قحط و سیل و غلاء و گرانی همه به علت وجودِ نامسعود صاحب دیوانان و پیشکاران مجرد و عذب اوغلی در این بلدیه بوده چون ابلیس پر تلبیس با وساوس خویش نمی گذارد آنان چنان که بایسته است به خدمت شایسته مشغول باشند. علی ایحال به
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
پروکراستاندیشی / اقتدارطلبی |
|
|
|
داود خزايي
پروکراستس (Procrustes) یا همان پروکراست شخصیتی است در اساطیر یونان که قلعه¬ای برای خود دارد و رهگذران را به آنجا فرامی¬خواند و شب¬هنگام آنان را بر تختی ویژه می¬خواباند و به آنها می¬گوید که این تخت برایتان آسوده¬ترین خواهد بود چرا که جادویی است و درست اندازۀ آن کس می¬گردد که بر آن بخوابد. بعد به سراغشان می¬آید و می¬گوید اگر تخت بزرگ¬تر از توست، تو را کش می¬آورم که اندازه¬ات شود و اگر کوچک¬تر سر یا پایت را می¬بُرم تا
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
کد مطلب : 2510 |
تاریخ : ۰۵/۱۱/۱۳۸۸ |
|
|
|
|
|
روزگاری است درین حال به سر برده ایم |
|
|
|
|
روزگاری است درین حال به سر برده ایم
راضيه عقيلي مهر
با وقوع هر حادثه ای ناشی از تصادف وسایل نقلیه با یکدیگر یا با عابران پیاده، بیماری های ناگوار و اورژانسی که جان فرد مصدوم یا بیمار را تهدید می کند، در شهر بوشهر از سوی افرادی که در محدوده ی وقوع چنین حوادثی ـ معمولاً در خیابان ـ بودند، غالباً حرف هایی مبنی بر اهمال کاری مرکز اورژانس بوشهر در ارسال سریع و به موقع آمبولانس برای کمک به آسیب دیده شنیده می شود که جای تأمل بسیار دارد. باور کردن درستی یا نادرستی ادعاهایی این چنین از سوی مردم آن هم در خصوص بی توجهی آشکاری که به نوعی با مرگ و زندگی انسان ها ارتباط دارد، کمی دشوار است و تا زمانی که واقعیت این ادعا، ثابت نشده دائماً ذهنتان درگیر شک و تردیدها می شود. واقعاً در صورت اثبات چنین ادعاهایی، مرکز اورژانس بوشهر و مسئولان مربوطه چه پاسخی در برابر مردم خواهند داشت? اخیراً اتفاق شگفت آوری از سوی پرسنل مرکز اورژانس بوشهر انجام گرفت که می توان گفت تا اندازه ای بر ادعای اهمال کاری صحه می گذارد. این حادثه از زبان یکی از شهروندان بوشهری است که خواندنش از سوی مسئولان مربوطه خالی از لطف نمی باشد:
نیمی از روز گذشته بود، در پیاده روی خیابان شهید رئیسعلی دلواری راه می رفتم که ناگهان از پشت سر صدای ترمز ماشینی را که ناشی از برخوردش به مانعی بود، شنیدم. سرم را به سمت صدا چرخاندم، اطرافم را با دلهره ای زیاد نگریستم، خیابان تقریباً خلوت بود، در چند قدمی من مرد مسنی گوشه ی خیابان روی آسفالت دراز به دراز افتاده بود، بی معطلی به طرفش دویدم و در همان حال با گوشی تلفن همراهم به اورژانس زنگ زدم. بعد از چند بار زنگ خوردن، صدای مرد جوانی از پشت گوشی تلفن شنیده شد:
ـ الو. بفرمایید.
ـ الو. اورژانس؟ یک نفر تصادف کرده!
ـ آدرس تون کجاست؟
ـ میدان قدس، خیابان شهید رئیسعلی دلواری.
ـ آقای عزیز آدرس دقیق تر بدید!
با شنیدن این حرف از مرد جوان آنی تمام بدنم را منجمد شده حس کردم. با تعجب به او گفتم:
ـ آدرس از این دقیق تر! مردم خارج از بوشهر هم خیابان رئیسعلی دلواری یا فلکه ی قدس (ساعت) را می شناسند!» بی وقفه آدرس شهروروستای قدیم و حوزه ی هنری بوشهر را دادم به این امید که دیگر بداند کجا هستیم! اما فایده ای نداشت. داشتم ناامید می شدم. ناچار آدرس یک خیابان اصلی نزدیک محل حادثه را به او دادم و از او خواستم خودش آدرس را هر طور شده پیدا کند!
مرد مسن همچنان روی زمین به حال خودش رها شده بود. از یک طرف می خواستم به نحوی کمکش کنم؛ از طرف دیگر نمی توانستم بی محابا دست به انجام کاری بزنم. شاید یک حرکت اشتباه از من می توانست برایش خطرناک باشد، تقریباً اطرافم از جمعیت پر شده بود، آن ها هم وضعیت بلاتکلیفی مثل من را داشتند. دستم را نزدیک دهانش بردم، نفس گرمی به دستم می خورد. خوشحال شدم که حالش زیاد وخیم نیست. ترسیده بودم که ضربه ای به مغزش خورده باشد. چند بار صدایش کردم که خوشبختانه چشمانش را باز کرد و ناله ی نحیفی از گلویش بلند شد. چند نفری از میان جمعیت گفتند مگر به اورژانس زنگ نزدید؟ بلند شدم و گفتم: زنگ زدم ولی ....! در این لحظه صدای آژیر آمبولانسی از دور شنیده می شد که به سمت ما می آمد، با خودم گفتم: بالاخره رسید! نفس راحتی کشیدم و از جمعیت خواستم اطراف مصدوم را خلوت کنند که در کمال ناباوری ماشین آمبولانس آژیرکشان در حالی که در سمت دیگری از خیابان دوطرفه قرار داشت به سرعت از مقابل چشمانمان گذشت. به شدت کلافه شده بودم، در این لحظه که سرم را به سمت مرد مسن چرخاندم، دیدم مرد بی نوا خودش بلند شده و نشست! خوشبختانه به خیر گذشت و مرد جراحت چندانی نداشت. در همین لحظه آمبولانس از راه رسید اما مرد دیگر نیازی به کمک نداشت.
جای شکرش باقی است که استان بوشهر شهر بزرگی نیست و تمام خیابان های اصلی و فرعی اش انگشت شمارند. حتماً باید اتفاق ناگواری رخ دهد تا مسئولان به فکر چاره بیفتد؟
Email:raghilimehr@yahoo.com
Fanoos64.blogfa.com
|
|
|
|
 |
| |
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
در بیان سبب عطایای دولت علّیه ! |
|
|
|
به میمنت و مبارکی دوام دولت همایون و مهر و عطا و بخشش و گشاده دستی روز افزون، از اکناف و اطراف ولایات و دهات ممالک محروسه خبرهای خوش یکی پس از دیگری واصل می شود از جمله این که چاکران و گماشتگان بلاد و ولایات در تمام صفحات ممالک محروسه سخت مشغول رساندن عطایا و هدایای دولت علِّیه از برنج و روغن و گوشت و علی الخصوص سیب زمینی که این یکی دو سال کمبودش غلغله در سفره ی رعیت انداخته بود، هستند و عالیجاه همایونی خود
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
 |
|
تعداد مطالب : 1861
تعداد پيغامها : 139
آمار بازدید : 176845
افراد آنلاين : 1
|
|
|
 |
|
|
|