شعر شاعر بازگو کننده خود شاعر


کالبد شکافی غزل 10 از کتاب «از حسرت لیلی»
امير علي پور
با اجازه از استاد خوبم رضا معتمد به بررسی کلی غزل شماره 10 از کتاب از حسرت لیلی می پردازم:
شعر شاعران ریشه در درون خود شاعر دارد و غالبا بازگو کننده روحیات شاعر در زمان حال و خاطرات گذشته دارد و مخلوطی است از ماهیت وجودی شاعر.
رضا معتمد را می توان در آیینه اشعارش جستجو کرد. از غزل دهم مجموعه کتابش به آسانی می توان به روحیه شیطنت و

  ادامه مطلب

فرمان جهان مطاع همایونی در باب نکاح مدیران عذب اوغلی


به مجرد وصولِ رایتِ عالی از خراسان شمالی به بلاد بوشهر و نزول اجلالِ همایون فال به عمارت کیوان اشارتِ بلدیه ی بوشهر، به حکمِ کیاست و به یمن هوش و سیاست واقف شده ایم که همه ی معضلات ایرانی بل جهانی از قحط و سیل و غلاء و گرانی همه به علت وجودِ نامسعود صاحب دیوانان و پیشکاران مجرد و عذب اوغلی در این بلدیه بوده چون ابلیس پر تلبیس با وساوس خویش نمی گذارد آنان چنان که بایسته است به خدمت شایسته مشغول باشند. علی ایحال به

  ادامه مطلب

پروکراستاندیشی / اقتدارطلبی

داود خزايي
پروکراستس (Procrustes) یا همان پروکراست شخصیتی است در اساطیر یونان که قلعه¬ای برای خود دارد و رهگذران را به آنجا فرامی¬خواند و شب¬هنگام آنان را بر تختی ویژه می¬خواباند و به آنها می¬گوید که این تخت برایتان آسوده¬ترین خواهد بود چرا که جادویی است و درست اندازۀ آن کس می¬گردد که بر آن بخوابد. بعد به سراغشان می¬آید و می¬گوید اگر تخت بزرگ¬تر از توست، تو را کش می¬آورم که اندازه¬ات شود و اگر کوچک¬تر سر یا پایت را می¬بُرم تا

  ادامه مطلب

 

کد مطلب : 2510

تاریخ : ۰۵/۱۱/۱۳۸۸

روزگاری است درین حال به سر برده ایم

روزگاری است درین حال به سر برده ایم
راضيه عقيلي مهر
با وقوع هر حادثه ای ناشی از تصادف وسایل نقلیه با یکدیگر یا با عابران پیاده، بیماری های ناگوار و اورژانسی که جان فرد مصدوم یا بیمار را تهدید می کند، در شهر بوشهر از سوی افرادی که در محدوده ی وقوع چنین حوادثی ـ معمولاً در خیابان ـ بودند، غالباً حرف هایی مبنی بر اهمال کاری مرکز اورژانس بوشهر در ارسال سریع و به موقع آمبولانس برای کمک به آسیب دیده شنیده می شود که جای تأمل بسیار دارد. باور کردن درستی یا نادرستی ادعاهایی این چنین از سوی مردم آن هم در خصوص بی توجهی آشکاری که به نوعی با مرگ و زندگی انسان ها ارتباط دارد، کمی دشوار است و تا زمانی که واقعیت این ادعا، ثابت نشده دائماً ذهنتان درگیر شک و تردیدها می شود. واقعاً در صورت اثبات چنین ادعاهایی، مرکز اورژانس بوشهر و مسئولان مربوطه چه پاسخی در برابر مردم خواهند داشت? اخیراً اتفاق شگفت آوری از سوی پرسنل مرکز اورژانس بوشهر انجام گرفت که می توان گفت تا اندازه ای بر ادعای اهمال کاری صحه می گذارد. این حادثه از زبان یکی از شهروندان بوشهری است که خواندنش از سوی مسئولان مربوطه خالی از لطف نمی باشد:
نیمی از روز گذشته بود، در پیاده روی خیابان شهید رئیسعلی دلواری راه می رفتم که ناگهان از پشت سر صدای ترمز ماشینی را که ناشی از برخوردش به مانعی بود، شنیدم. سرم را به سمت صدا چرخاندم، اطرافم را با دلهره ای زیاد نگریستم، خیابان تقریباً خلوت بود، در چند قدمی من مرد مسنی گوشه ی خیابان روی آسفالت دراز به دراز افتاده بود، بی معطلی به طرفش دویدم و در همان حال با گوشی تلفن همراهم به اورژانس زنگ زدم. بعد از چند بار زنگ خوردن، صدای مرد جوانی از پشت گوشی تلفن شنیده شد:
ـ الو. بفرمایید.
ـ الو. اورژانس؟ یک نفر تصادف کرده!
ـ آدرس تون کجاست؟
ـ میدان قدس، خیابان شهید رئیسعلی دلواری.
ـ آقای عزیز آدرس دقیق تر بدید!
با شنیدن این حرف از مرد جوان آنی تمام بدنم را منجمد شده حس کردم. با تعجب به او گفتم:
ـ آدرس از این دقیق تر! مردم خارج از بوشهر هم خیابان رئیسعلی دلواری یا فلکه ی قدس (ساعت) را می شناسند!» بی وقفه آدرس شهروروستای قدیم و حوزه ی هنری بوشهر را دادم به این امید که دیگر بداند کجا هستیم! اما فایده ای نداشت. داشتم ناامید می شدم. ناچار آدرس یک خیابان اصلی نزدیک محل حادثه را به او دادم و از او خواستم خودش آدرس را هر طور شده پیدا کند!
مرد مسن همچنان روی زمین به حال خودش رها شده بود. از یک طرف می خواستم به نحوی کمکش کنم؛ از طرف دیگر نمی توانستم بی محابا دست به انجام کاری بزنم. شاید یک حرکت اشتباه از من می توانست برایش خطرناک باشد، تقریباً اطرافم از جمعیت پر شده بود، آن ها هم وضعیت بلاتکلیفی مثل من را داشتند. دستم را نزدیک دهانش بردم، نفس گرمی به دستم می خورد. خوشحال شدم که حالش زیاد وخیم نیست. ترسیده بودم که ضربه ای به مغزش خورده باشد. چند بار صدایش کردم که خوشبختانه چشمانش را باز کرد و ناله ی نحیفی از گلویش بلند شد. چند نفری از میان جمعیت گفتند مگر به اورژانس زنگ نزدید؟ بلند شدم و گفتم: زنگ زدم ولی ....! در این لحظه صدای آژیر آمبولانسی از دور شنیده می شد که به سمت ما می آمد، با خودم گفتم: بالاخره رسید! نفس راحتی کشیدم و از جمعیت خواستم اطراف مصدوم را خلوت کنند که در کمال ناباوری ماشین آمبولانس آژیرکشان در حالی که در سمت دیگری از خیابان دوطرفه قرار داشت به سرعت از مقابل چشمانمان گذشت. به شدت کلافه شده بودم، در این لحظه که سرم را به سمت مرد مسن چرخاندم، دیدم مرد بی نوا خودش بلند شده و نشست! خوشبختانه به خیر گذشت و مرد جراحت چندانی نداشت. در همین لحظه آمبولانس از راه رسید اما مرد دیگر نیازی به کمک نداشت.
جای شکرش باقی است که استان بوشهر شهر بزرگی نیست و تمام خیابان های اصلی و فرعی اش انگشت شمارند. حتماً باید اتفاق ناگواری رخ دهد تا مسئولان به فکر چاره بیفتد؟
Email:raghilimehr@yahoo.com
Fanoos64.blogfa.com


ارسال مطلب به دوستان نسخه قابل چاپ
 

  نام:
  آدرس ایمیل:
  محل اقامت:
  وب سایت :

  متن نظرات شما :
نمایش ایمیل    مرا با خبر کن

 

مخالف عمل گرایی نباشیم


رضا معتمد
سخنان استاندار بوشهر در اولین نشست مطبوعاتی اش بازتاب رسانه ای خوبی داشت. به ویژه آن جا که وی با اشاره به کیفیت نان بوشهر، وعده داد این معضل را به عنوان اولین گام اش پس از حضور در استان حل کند. این سخن استاندار با واکنش های گوناگون و اکثراً منفی در سطح استان مواجه شده است. برخی این سخنان را توهین استاندار به مردم بوشهر دانستند (به ویژه آن جا که گفت نان بسیاری از نانوایی های بوشهر را گوسفندان هم نمی خورند) و عده ای نیز از

  ادامه مطلب

ح حمّال یا هـ دو چیش؟!


مهدي جهانبخشان
داشتم سرا جارو می کِردُم که صِدُی ریپِشتی فهمیدم. انگار یه چی سنگینی شُلُپ افتید تو اُو شُل. درِ سرا واز کردم دیدم تا رقیه اسمیل افتیده تو اُو شُل دسش هم تو هُوا گرفته بید. گفتم: رقیه چتن، چه شده؟ گفت: ای والله ئی موبیلکو بسون تا او توش نره. بلندش کردم عصاش دادم دِسِش، با بال مینارش پِشِنگ او ری مُوبیل پاک کرد. گفتم: چتن؟ چه شده؟ گفت: دی غومضا می گُما دورت بگردم، «عزیزم»، با رِ زِ می نویسن یا دال، ذال؟ گفتم: با رِ زِ. چق چق زد ری موبایلش

  ادامه مطلب

در بیان سبب عطایای دولت علّیه !


به میمنت و مبارکی دوام دولت همایون و مهر و عطا و بخشش و گشاده دستی روز افزون، از اکناف و اطراف ولایات و دهات ممالک محروسه خبرهای خوش یکی پس از دیگری واصل می شود از جمله این که چاکران و گماشتگان بلاد و ولایات در تمام صفحات ممالک محروسه سخت مشغول رساندن عطایا و هدایای دولت علِّیه از برنج و روغن و گوشت و علی الخصوص سیب زمینی که این یکی دو سال کمبودش غلغله در سفره ی رعیت انداخته بود، هستند و عالیجاه همایونی خود

  ادامه مطلب

رنج های «اسلام» و «اسکندر»


عباس عاشوري نژاد
از همین ابتدا بگویم که منظور من در این یادداشت از اسلام و اسکندر، دین اسلام و اسکندر مقدونی نیست بلکه منظورم اسلام پسر دوست شاعر و نویسنده ام، اسکندر احمدنیا است که حدود دو هفته پیش، پس از تحمل یک دوره بیماری طولانی، جان به جان آفرین تسلیم کرد. از خداوند برای آن یکی مغفرت و برای این یکی صبر و تحمل خواستارم. اما بعد باید در ابتدا از رنج های اسلام سخن بگویم: کودکی پا به این دنیا گذاشت، به سرعت بیمار شد، بیماری جسمی او به افزایش

  ادامه مطلب

وقتی برای تماشا


راضيه عقيلي مهر
بعدازظهر یکی از روزهای گرم تابستان که چاشنی هوای شرجی زده با درصد بالا نیز به آن اضافه شده بود، برای سروسامان دادن به موهای سرم که در داغی هوای بوشهر پیچ و تاب زیادی به خود گرفته بود و شانه کردنش برایم به معضلی وقت گیر تبدیل شده بود! به آرایشگاه نزدیک خانه مان سری زدم. بعد از بالا رفتن از پله هایی که تقریباً جانم را بالای لبانم آورده بود، در را که باز کردم، برخلاف انتظارم که فکر می کردم آرایشگاه باید در آن وقت خلوت باشد با جمعیتی

  ادامه مطلب

 تعداد مطالب : 1861
 تعداد پيغامها : 139
 آمار بازدید : 
176845
 افراد آنلاين :  1

 

::  هفته نامه    خبرهای جدید    جوانه    پیرزن دات کمپه    اعلانات    یادداشت هفته    فانوس    انسانم آرزوست    سفر به دیگر سو    تذکره الرجال  ::

از 86 تا کنون © کلیه حقوق این سایت متعلق به هفته نامه پیغام (Peigham.ir ) می باشد. استفاده از مطالب با ذكر منبع و لینک به سایت بلامانع است.

طراحی و برنامه نویسی شده توسط گروه نرم افزاری گسار : www.GassarIT.ir