| |
 |
|
فرمان جهان مطاع همایونی در باب نکاح مدیران عذب اوغلی |
|
|
|
به مجرد وصولِ رایتِ عالی از خراسان شمالی به بلاد بوشهر و نزول اجلالِ همایون فال به عمارت کیوان اشارتِ بلدیه ی بوشهر، به حکمِ کیاست و به یمن هوش و سیاست واقف شده ایم که همه ی معضلات ایرانی بل جهانی از قحط و سیل و غلاء و گرانی همه به علت وجودِ نامسعود صاحب دیوانان و پیشکاران مجرد و عذب اوغلی در این بلدیه بوده چون ابلیس پر تلبیس با وساوس خویش نمی گذارد آنان چنان که بایسته است به خدمت شایسته مشغول باشند. علی ایحال به
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
پروکراستاندیشی / اقتدارطلبی |
|
|
|
داود خزايي
پروکراستس (Procrustes) یا همان پروکراست شخصیتی است در اساطیر یونان که قلعه¬ای برای خود دارد و رهگذران را به آنجا فرامی¬خواند و شب¬هنگام آنان را بر تختی ویژه می¬خواباند و به آنها می¬گوید که این تخت برایتان آسوده¬ترین خواهد بود چرا که جادویی است و درست اندازۀ آن کس می¬گردد که بر آن بخوابد. بعد به سراغشان می¬آید و می¬گوید اگر تخت بزرگ¬تر از توست، تو را کش می¬آورم که اندازه¬ات شود و اگر کوچک¬تر سر یا پایت را می¬بُرم تا
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
کد مطلب : 2505 |
تاریخ : ۲۳/۰۹/۱۳۸۸ |
|
|
|
|
|
بُیَد بفهمی چطور زحمت بکشی! |
|
|
|
|
بُیَد بفهمی چطور زحمت بکشی!
مهدي جهانبخشان
سی دی جعفرو گفتم: «دی جعفر! ما خو نمی فهمیم چوری زندگی کنیم. گوشت گشت گیرون، مرغ گشت گیرون، میوه خو، تَشِ سرخ، سُوزی خو واویلا، پیل اُو و برق و تیلفون، خو وامصیبت.» دی جعفرو گفت: «عامو چِتِن اُیه ی یأس می خونی، الان وزارت رفاه دادن دِس آغی محصولی، خدابخواه همه چی دُرُس میشه. ئی وزارت رفاه سی دُرُس شدن روزگار چارتا آدم فقیر بیچاره ی مث مو و تو دُرُس کردن.» گفتم:«محصولی کیین؟» دی جعفرو گفت: «آغی محصولی دیگه همو که از نفت و کشور رسید به رفاه.» گفتم: «یعنی چه؟» گفت: «اول وزیر نفت بید، بعد شد وزیر کشور، بعدشم خو حالا شده وزیر رفاه.» گفتم:«وِی... وِی... حالا فهمیدُم کییِن. همی که میگن خدا ملیارد تمن پیل داره، با همو هسی نه؟» گفت: «ها.» گفتم: «خو ماشااله نومخدا پیلا از کجا اُورده؟» گفت: «از کجا اُورده؟» گفتم: «ها!» گفت: «از زحمت، از بدبختی، از زجر کشیدن، تو هم زحمت بکش، بدبختی بکش، زجر بکش، خدا میدِدت.» گفتم: «خو اگه نقل زَجر و بدبختی و زحمت کشیدنِن چطور سفورا و فعلا و دکون دارُی فقیر، بیچاره که ئی همه زحمت می کِشَن، آغی محصولی نمیشن.» گفت: «عزیز دِلُم! هر زحمتی، زحمت نیس، هر زجری خو زجر نیس، هر بدبختی خو بدبختی نیس، بُیَد بفهمی چطور زحمت بکشی، چطور بدبختی بکشی، تازه ئی پیلا خو تو دسش نیس که بره چل چلسمه و پفک و سبزی بخره، سی خوش ناده یه گوشه ی بانک. ئی هم الکی نومش بد رفته.» گفتم: «انتخابات هم دس همی آغا بید؟» گفت: «ها! بله.» گفتم: «واقعاً که با ئی کارش کُه دو تا کرد.» گفت: «یعنی چه؟» گفتم: «هیچ: دشمنی مملکت می خوان آزادی و ئی چیا و انتخابات تو مملکت نباشه، ئی با زحمتی که کشید انگار که دو کل کرد، کُه دو نصف کرد.» دی جعفرو گفت: «بارک اله، حالا یه چی حالیت شد.»
|
|
|
|
 |
| |
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
در بیان سبب عطایای دولت علّیه ! |
|
|
|
به میمنت و مبارکی دوام دولت همایون و مهر و عطا و بخشش و گشاده دستی روز افزون، از اکناف و اطراف ولایات و دهات ممالک محروسه خبرهای خوش یکی پس از دیگری واصل می شود از جمله این که چاکران و گماشتگان بلاد و ولایات در تمام صفحات ممالک محروسه سخت مشغول رساندن عطایا و هدایای دولت علِّیه از برنج و روغن و گوشت و علی الخصوص سیب زمینی که این یکی دو سال کمبودش غلغله در سفره ی رعیت انداخته بود، هستند و عالیجاه همایونی خود
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
 |
|
تعداد مطالب : 1861
تعداد پيغامها : 139
آمار بازدید : 176846
افراد آنلاين : 1
|
|
|
 |
|
|
|