| |
 |
|
فرمان جهان مطاع همایونی در باب نکاح مدیران عذب اوغلی |
|
|
|
به مجرد وصولِ رایتِ عالی از خراسان شمالی به بلاد بوشهر و نزول اجلالِ همایون فال به عمارت کیوان اشارتِ بلدیه ی بوشهر، به حکمِ کیاست و به یمن هوش و سیاست واقف شده ایم که همه ی معضلات ایرانی بل جهانی از قحط و سیل و غلاء و گرانی همه به علت وجودِ نامسعود صاحب دیوانان و پیشکاران مجرد و عذب اوغلی در این بلدیه بوده چون ابلیس پر تلبیس با وساوس خویش نمی گذارد آنان چنان که بایسته است به خدمت شایسته مشغول باشند. علی ایحال به
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
پروکراستاندیشی / اقتدارطلبی |
|
|
|
داود خزايي
پروکراستس (Procrustes) یا همان پروکراست شخصیتی است در اساطیر یونان که قلعه¬ای برای خود دارد و رهگذران را به آنجا فرامی¬خواند و شب¬هنگام آنان را بر تختی ویژه می¬خواباند و به آنها می¬گوید که این تخت برایتان آسوده¬ترین خواهد بود چرا که جادویی است و درست اندازۀ آن کس می¬گردد که بر آن بخوابد. بعد به سراغشان می¬آید و می¬گوید اگر تخت بزرگ¬تر از توست، تو را کش می¬آورم که اندازه¬ات شود و اگر کوچک¬تر سر یا پایت را می¬بُرم تا
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
کد مطلب : 1987 |
تاریخ : ۲۹/۱۱/۱۳۸۷ |
|
|
|
|
|
استفسار اندر معنی کلمه ی غریب و نامأنوس «شارلاتانیزم» |
|
|
|
|
استفسار اندر معنی کلمه ی غریب و نامأنوس «شارلاتانیزم»
شیخ را گفتم: ای شیخ امروز از تو پرسشی دارم بس صعب و دشوار که اگر مقدار دانایی و میزان توانایی چون تو دانا مردی را نمی دانستم، به هیچ روی نمی پرسیدم که آن چه خواهم پرسید، در باب لغتی است که امروزیان ادایش نکنند و از آن آیندگان و مردمان قرون و سنوات آتیه است. شیخ گفت ای مرید حوصله ام را سر بردی از این همه تملّق و درازگویی. بگو تا چیست آن لغت که اگر معنی اش دانم، گویم و اگر ندانم، شیخ نباشم اگر نگویم که نمی دانم.
گفتم: ای شیخ دانا آن لغت «شارلاتانیزم» است که من تا امروز معنی این لغت به هیچ کتاب ندیدم و از زبان هیچ کس نشنیدم. چه می گویی در معنی این لغت؟
شیخ گفت: ای مرید، این لغت را بسی معنی است اما شرح آن به اختصار بنتوان گفت جز این که آن را در لباس حکایت و نقل روایت آرم. گفتم: ای شیخ سراسر هوش، بگوی برای این مرید سراپا گوش. گفت: مردی صاحب مکنت بود با اولادی زیاد که در زمان سلطانی جائر و حاکمی جابر می زیست. با آن که مردم را از جور این حاکم دود از دل بر آمده بود اما این مرد را به سلطان، عظیم ارادتی بودی و او را در دل از این ستمکار بی اندازه مودتی؛ چنان که به هیچ روی نتوانستی دل از این حاکم بر کند. چون مردم بر سلطان خروج کردند و او را از بلاد خویش راندند و به جایش دولتی نو نشاندند، این مرد به غیبت آن حاکم دل نمی داد و عشق خویش به سلطان جابر متواری «ول» نمی داد - و ای مرید به یادم آور تا در باب این لغت ول هم بعدًا تو را ارشاد کنم. - القصّه آن مرد را غم دوری سلطان از پای انداخت و او منزل این دنیا به عزم آن جهان بپرداخت. در وقت رحیل فرزندان را وصیت کرد که شما نیز پس از من به هیچ روی دل از آن سلطان نگیرید و چون من راه عناد و لجاج با این دولت جدید بگیرید و همچنان که تا امروز کرده اید، نه با آنان به راه وداد روید و نه اگر جهادی کردند، به جهاد روید چنان که تا امروز نرفته اید.
باری پس از رحیل، فرزندان به سوک وی نشستند و در غمش قامت شکستند اما در آن میان وی را فرزندی بود بس رند و حزم اندیش. پس از چندی که راه پدر رفتند، به فراست دریافت که بر آن چه پدر وصیت فرموده تا ابد نتوان رفت که این آب در هاون کوبیدن باشد. پس اندر دل بر پدر زبان باز کرد که :ای پدر چون علی ایّ حال آن حاکم رفته است و ما را باید که پس از او زندگی از سر گیریم، بر طریق تو نتوان رفت و باید که لباسی دیگر پوشید و به طریقی دیگر کوشید.
پس جامه ی پدر از تن در آورد و لباسی نو پوشید و در این میانه بسی کوشید و زبان بر مردمانی که از سوابق او آگاه بودند، دراز کرد و خود را در صف مدعیان در آورد و در شهر فریاد بر آورد که من فلانم و فلانم و تا امروز همه در قوت و شوکت این دولت کوشیده ام و در این راه بسی لباس جهاد پوشیده ام و کیست که در این راه چون من باشد؟ و شمایان ای جماعت همه ضد این بوده اید و بر خلاف دین. و جماعت همه انگشت به دندان گرفته که این کیست و چه می گوید؟! یکی از آن میان گفت: این رند است. یکی در جوابش گفت لغت رند کفاف روش و شرح منش این ندهد. دیگری گفت: قلندر است. گفتند: این هم در مقیاس عظمت کار این بی قدر است. دیگر گفت: حقّه باز. گفتند: نه. آن دیگر گفت : سالوس. گفتند نه ... تا خود زبان باز کرد و جماعت را گفت: «ای شارلاتان ها!» جماعت انگشت به دندان پرسید چیست معنی شارلاتان؟ یکی که داناتر بود، گفت: من ندانم که این شارلاتان را چه معنی است اما به گمانم هر چه باشد، وصف الحال خود وی است که حالی بس عجیب و غریب است و ای مرید از آن روز به بعد این لغت شارلاتان را در حدیث رفتار حقه بازان و رندان و سالوسان و بوقلمون صفتان به کار گرفته اند. دانستی؟ گفتم: دانستم ای شیخ بزرگ و خوب هم دانستم! تمّت
|
|
|
|
 |
| |
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
در بیان سبب عطایای دولت علّیه ! |
|
|
|
به میمنت و مبارکی دوام دولت همایون و مهر و عطا و بخشش و گشاده دستی روز افزون، از اکناف و اطراف ولایات و دهات ممالک محروسه خبرهای خوش یکی پس از دیگری واصل می شود از جمله این که چاکران و گماشتگان بلاد و ولایات در تمام صفحات ممالک محروسه سخت مشغول رساندن عطایا و هدایای دولت علِّیه از برنج و روغن و گوشت و علی الخصوص سیب زمینی که این یکی دو سال کمبودش غلغله در سفره ی رعیت انداخته بود، هستند و عالیجاه همایونی خود
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
 |
|
 |
|
تعداد مطالب : 1861
تعداد پيغامها : 139
آمار بازدید : 176852
افراد آنلاين : 1
|
|
|
 |
|
|
|